تبليغاتX
Grand Café


















Grand Café

**آزادي از قيد تعلق**


my super ex girl friend

سریع‌السیر دیگری با چراغ‌های روشن غُرید و در جهت مخالف گذشت.
شهریار کوچولو پرسید: برگشتند که؟
سوزنبان گفت: این‌ها اولی نیستند. آن‌ها رفتند این‌ها برمی‌گردند.
- جایی را که بودند خوش نداشتند؟
سوزنبان گفت: آدمی‌زاد هیچ وقت جایی را که هست خوش ندارد.
و رعد ِ سریع‌السیر ِ نورانی ِ ثالثی غرید.

شهریار کوچولو پرسید: این‌ها دارند مسافر‌های اولی را دنبال می‌کنند؟
سوزنبان گفت: این‌ها هیچ‌چیز را دنبال نمی‌کنند. آن تو یا خواب‌شان می‌بَرَد یا دهن‌دره می‌کنند. فقط بچه‌هاند که دماغ‌شان را به شیشه‌ها فشار می‌دهند.
شهریار کوچولو گفت:
فقط بچه‌هاند که می‌دانند پی چی می‌گردند.بچه‌هاند که کلی وقت صرف یک عروسک پارچه‌یی می‌کنند...

 

پ.ن: عکس متعلق به یک دختر خوش‌مزه و ناز به اسم ِ مریم است و نسبتش با من:
:) My Super Ex-girl friend و
لعبت شیرین اگر ترش ننشیند ... مدعیانش طمع کنند به حلوا

قبلی‌ها:
شازده کوچولو- یک
شازده کوچولو- دو

+نوشته شده در 2009/1/25ساعت20:30توسط مجید | |

le petit prince -- saint exupery

پس‌نوشت: آن‌چه در موضوع "شازده کوچولو" در کافه درج می‌شود، بازنویسی‌های پراکنده از کتاب ِ "شازده‌کوچولو" اثر ِ "آنتوان دو سینت اگزوپه‌ری" هست و آن نسخه‌ای که ترجمه‌ی احمد شاملو است.

***********              ***********

دلایل قاطعی دارم که ثابت می‌کند شهریار کوچولو از اخترک ب ۶۱۲ آمده بود. این اخترک را فقط یک‌بار به سال ۱۹۰۹ یک اختر شناس ترک توانسته بود ببیند که تو یک کنگره‌ی بین‌المللی نجوم هم با کشفش هیاهوی زیادی به راه انداخت اما واسه خاطر لباسی که تنش بود هیچ کس حرفش را باور نکرد. آدم بزرگ‌ها این جوری‌اند!

بخت ِ اخترک ب۶۱۲ زد و ترک مستبدی ملتش را به ضرب ِ دگنک وادار به پوشیدن ِ لباس اروپایی‌ها کرد. اختر شناس به سال ۱۹۲۰ دوباره، و این بار با سر و وضع آراسته برای کشفش ارائه دلیل کرد و این‌بار همه جانب او را گرفتند. به خاطر آدم بزرگ‌هاست که من این جزییات را در باب اخترک ب۶۱۲ برای‌تان نقل می‌کنم یا شماره‌اش را می‌گویم چون که آن‌ها عاشق عدد و رقم‌اند...

+نوشته شده در 2009/1/6ساعت18:0توسط مجید | |


baby fun by grand Cafe 1

 

baby fun by grand cafe 2

baby fun by grand cafe-3

پ.ن1: بخش جدید کافه: شازده کوچولو  ___ باز نویسی و نگاه به کتاب شازده کوچولو (از اگزوپری)

پ.ن2: شهیار قنبری:

شب چنان تیره
                که شب پیدا نیست
                                      شب هم پیدا نیست
                                                    روز باید باشد... عشق اما پیداست
                                                                                
حرف، حرف ِ فرداست
                                                                                                       کار ِ بچه‌هاست

پ.ن3: فعلا همین سه عکس!

+نوشته شده در 2008/10/20ساعت20:30توسط مجید | |