|
بوی عشق، تو هوا پیچید
کلن امروز روز خوبی بود.عصر دلپذیری بود.شب خیلی قشنگی بود. آخر شباش هم عالی شد. بخشی از نامه: «خيانت و تقلب کم بود دست به قتل و جنايت برديد، خيانت و جنايت بس نبود تجاوز به زندانيان را بر آن افزوديد، قتل و تجاوز و تقلب هنوز کم بود تهمت های جاسوسی و ناموسی را هم بر آن اضافه کرديد. درويشان و روحانيان و نويسندگان و دانشجويان را هم امان نداديد و از دم تيغ گذرانديد. عاقبت هم به جانيان و بانيان جايزه داديد و به ريش همه خنديديد» پ.ن/ اوهومم. خوبه که خوب گذشت اصن :*
بگو کیفرخواست دوس داری یا بیارم «حسین.شین» واسه تو؟* خیلی جالب است، قربانی شاکی از تجاوز است و همسفرهگان و دوستانِ تجاوزگر میپرسند، دخول تا کجا، انزال شدهاست آیا!؟ حالا انگار اگر جای آن آدمه، «شیشهی نوشابه» بود، آن هم قابلیتِ ارضا شدن دارد!. خوب شد، آقایان «د.ی.ل.د.و» دمِ دستشان نبود. فکر کن! دیلدوی خطکش دار! یا میپرسیدند با «ویبره» بود یا نه. خوب شد در ایران خبری از «A-n-a-l beads» نیست،تا بپرسند تعداد حلقههایش چندتاست. دردناک است، منحرفترین آدمهای ممکن در رأسِ امور قرار گرفتهاند. یادمان نرفتهاست در چهار سالِ گذشته چه شنیدیم از حرفهای «ا.ن.» در یکی از شهرهای شُمال کشور در مورد زنان. فراموش که نکردهایم حرفهای فاطمه رجبی در مورد زن و وزارت را. فراموش نکردهایم که این منحرفان در بازجویی ِ همسرِ سعید امامی، چه حرفها زدند،که قطرِ «خیارهای مصرفی»اش را هم از بر بودند، که سرِ بدبختاش داد زدند که «ه.م.ج.ن.سبازی» تو خوناته. ۱- آیتالله دستغیب شیرازی * با پوزش از اساتیدِ رپ،آقایان کیوان،اشکین و علیشمس،فراموش نمیکنم «قر بده» را...
حالا، اینچندوقت هربار که شجریان گوش میکنم و میرسد به اینجا که «برسان باده که غم روی نمود ای ساقی، این شبیخونِ بلا باز چه بود ای ساقی»؛ عجیب یادِ توحیدلو میافتم. یادِ همان دقایقِ اولیه که همهجا،پای استوساش، نوشت: «این شبیخونِ بلا باز چه بود ای ساقی» *شمسلنگرودی
از این شبگوشهی خاموش، ۱- اگر بخواهم زیاد به عقب برنگردم. مثلن میتوانم از آنجایی شروع کنم که مجموعه نوشتههایی را منتشر کردم با عنوانِ «انتخاب کردن، با دیکتاتور کنار آمدن نیست» و همینطور سایر نوشتههایی که اهدافی داشت از جمله اینکه تشویقی باشد برای شرکت در انتخابات.اما عنوانی که برگزیدم، برای یک امروزهروزی بود که میبینید. من با یقین به شما میگویم که هیچ ایرانی با عقلِ دُرُستدرمانی را پیدا نمیکنید که از این مشارکت پشیمان باشد. ۲- مقدمه را از سطور بالا، کِشدارتر نکنم.تا خواندناش وقتگیر نشود. امروز «جنبش سبز» شکل گرفتهاست. گسترهی جنبش، همهی ایرانیان -نه ایران- است. امروز مسئلهی ما نه «ا.ن» است و نه تقلب. بیعدالتی، ریا، دروغ، نفاق، ایرانستیزی، دشمنخواهی،کودتا و غیره، هر یک شدهاند موضوعاتِ مطرحِ بحثهای بیداریِ ما. سبز، اینبار همان سبزِ تبلیغاتی نیست. اینرا بدانید. بدانید که راه، آگاهی و آگاهی و آگاهیست. فعالان آن، بهروز و مطلع از اخبار، روشن، دور از شایعه و مبالغهپراکنی و الخ باید خستهناپذیر همواره بر تعدادشان افزوده شود. اینرا هم اضافه کنم، که این گروه و دسته و حزب نیست. پرچمدارش خاتمی و موسوی و حتی اصلاحطلب هم نیست. اصلا پرچمدار ندارد که هیچ، رسانه هم ندارد. ۳- و آخر اینکه اصلن تردید به خود راه ندهید که همین «اطلاعرسانی» و خواندنها و نوشتنها و گفتنها از همهی مبارزات مهمتر است. امروز دلخواهانِ جنبشِ سبز نباید بگویند که حوصلهی فیلم و کتاب و مقاله و الخ نیست. هست. امروز روزِ بیداریست. مسلط باشید. امروز همهی حامیان ِ جنبش ِ سبز باید گوینده باشند. نه حرفهای، ولی آنقدری که نیاز است. باید به روز باشند. و من اینها را میگویم چون نباید و نباید فراموش شوند. امروز هرجای این مملکت را دست بگذارید «سبزها» مهمترینند. بازیگران، کارگردانان، نویسندگان، اقتصاددانان،محققان، صنعتگران(از فنرسازی بگیر تا هواپیما،خودرو و الخ)، استادان، دانشجویان و غیره. و جنبشِ سبز بیشترین سود را از این موقعیت باید بجوید.
مرآتی! تو هم تنت میخارد پسر؟ رونوشت: تحریریه و گروه خبرِ ۲۰:۳۰ ، کلیهی گویندهگانِ رسانهي دروغ، کلیهی عوامل شبکهی خبر. پ.ن۱: مصاحبه ابطحي و عطريانفر با سيما
(+) از همهی وبلاگنویسها دعوت میکنم به درج این تصویر در وبلاگهایشان.
انگار این «ا.ن» آمده تا این حکومت را رسمن نابود کند.ساقط کند. یعنی از اولباری که رییسجمهور شد تا بهحال که کودتا شد و الخ، هرچقدر ما مینوشتیم و حرف میزدیم و میساختیم و غصه میخوردیم و الخ باز اینقدر که این حوادث «مردم» را آگاه کرد، مفید واقع نمیشد. در واقع اینها، خود گورِ خود را بهنوعی کَندند. این حکومت از چهچیزهایی میترسد؟ از رنگِ سبز، از چند سایت خبری، از اللهاکبر، از «سکوت» راهپیماییها، از مراسمِ ختم و یادبود، از یک ناتوانِ جسمی، از دو-سه شبکهی تلویزیونی، از یک خطبهی نماز جمعه، از استادِ دانشگاه، از دانشجو، از وبلاگنویس، از هنرمند هر چه باشد چه بازیگر چه کارتونیست چه نقاش چه خواننده چه کارگردان و الخ، از خبر، از روزنامه، از روزنامهنگار، از بیانیه، از مرجعِ تقلید، از خانوادهی خمینی، از چند اساماس، از تحویل یک جسد، از یک مادر شهید ... باقیش را شما کامنت بذارید. بنویسید. اینها حتی از «جمهوری» از خود «اسلامی» هم میترسند. نیگا نکنید این پیرمرد لاف میزند که «جمهوری اسلامی لفظِ تشریفاتی نیست»، هست. خودشان نشان دادند که هست. سالهاست که هست.آره.هست. ولی ما نمیترسیم. فریاد هم زدیم. گفتیم. دستهامان بالا بود که «نترسید،نترسید ما همه با هم هستیم» در یادداشتِ «آقای هاشمی! بهیادت میآورم» گفتم که «ا.ن» اصولن شعورش نمیرسد و فردا وقتش برسد به همینها هم پایهی خیانت هست و اویی که حمایتاش میکند خرسند از دستبوسیِ امروزش، از فردایِ بدحالاش بیخبر است.هُشداری که در نامهی معروف هاشمی به خامنهای -قبل از انتخابات- هم بود، بهطوریکه غیرمستقیم «ان» را "لاابالي و ضدانقلاب" خواند. حالا هم چطور نمیخواهد ببیند که در ماجرای مشایی چگونه یک نامهی «دو خطیِ مضحک» را برایاش میفرستد و الخ. حالا کاری ندارم ولی همانطور که ابتدا نوشتم، «ا.ن» اساسی گند زدهاست به کشور.
آقای هاشمی! من همچون خیلی از دوستان، شما را در عالمِ سیاست درجهیک میدانم. شما را ذخیرهای میدانم که این روزها خیلی خوبتر میشود دریافت، اگر نبودید چه تلختر میگذشتند، بسکه نفوذ دارید، بسکه مُدارا بلدید و به قولِ بیژن زنگنه «گوشِ شنوا» دارید. هرچه باشد خاتمی،زیرِ دستِ شما کار کردهاست.اصلن شاید کشفِ خودتان هم باشد. هرچه باشد شمایی که خطاب به همه، بُلندتر از همه میتوانی در تریبونی چون نمازِجمعه بگویی «بنده را شما میشناسید». ولی معتقدم خیلیها و در این نوشتار،شما، یک شهیار قنبری را کم دارید که محکم بهتون بگه: «آقای هاشمی! بهیادت میآورم!» آقای هاشمی! خیلی این به-یادت-میآورمها را نیاز داری.کمِکمِاش از لحاظِ ثبت در تاریخ. کسیباشد-بیاید شهیارانه به شما بگوید. از اول تا آخر. تا همین آخر.همین آذر هشتادوهفتی که گفتی «عشقِ من، آقای خامنهای است» تا همین دو سال قبلترش که گفتی: "آیتالله خامنهای پیش از اینكه كاندیدا شوند، اعلام كردند كه بنده «ولایت فرد» را قبول ندارم، به همین دلیل كاندیدا نمیشوم كه پس از یكسری صحبتهایی كه انجام دادیم، ایشان را متقاعد به كاندیداتوری كردیم كه در نهایت برای رهبری نظام رأی آوردند" آقای هاشمی! کسی باید باشد بهیادتان آورد مار-در-آستین-پروراندنرا. ولی خُب بعضیوقتها «پشیمانی» لابهلای غبارِ هفتادوپنچسالهگی چهرهی آدمی گُم میشود. آقای هاشمی، همیشه وقتی دعا میکنم نمیگویم «عمرت زیاد» میگویم «عمر و عزتت زیاد». امیدوارم باشید و باشیم. با عزت هم. آقای هاشمی، وقتی بغض میکنی، برای زندانیهایمان، زندانیهای عزیزمان، بهیاد میآوری مسبباش را؟ و بهیادتر میآوری مسببِ مسبباش را؟ آقای هاشمی نمیترسید از عمری که زیاد شود و عزتاش کمرنگ؟ همین دوشنبه هم که آیتالله گفت: "هر كسى امروز جامعه را به سمت اغتشاش و ناامنى سوق بدهد، از نظر عامهى ملت ايران انسان منفورى است؛ هر كه ميخواهد باشد" به یاد میآورید موضعِ سکوت را؟ رابطهی عاطفی-معرفتی-سیاسی-کاریاتان را چطور؟ در گفتگوی زادسر. به یادتان که هست.
این پُست چنددقیقهبهدقیقه سعی میشود تکمیل گردد + گزارش لحظهبهلحظهی گراندکافه و نکتهای در این مورد شعارها: نصرمناللهوفتح قریب/مرگبرایندولتِمردمفریب ... هاشمیهاشمی/حمایتت میکنیم + تابناک/ اميدوارم خطبههاي امروز شروع تحول در آینده باشد + RT @majidff: این انتخاباتی که انجام دادیم اگر مشکلاتی توش پیش نمیامد ما تو 30 سالگیمون گام بزرگی ورداشتهبودیم. + آزاداي در صداوسيما،مذاكره براي حل اختلاف در نتايج انتخابات، آزادي زندانيان،دلجويي از آسيب ديدگان + بعد از خطبههای امروز هاشمیرفسنجانی، باز هم برای دقایقی بلاگفا از کار افتاد. + نادران: افشاگری احمدینژاد مصوبه مجلس بود! + ویدئو: حاشیه نماز جمعه امروز تهران به امامت رفسنجانی + "بالاترین" تقریبا از شروع خطبهها از کار افتادهاست. بلاگفا مجددا فعال شدهاست. + شعار: ما اهلِ کوفه نیستیم/ حسین تنها بماند ... روسیه حیا کن/ کشورمو رها کن + از اخبارِ رسیده: پس از تجمع مردم جلوی دانشگاه تهران و دادن شعارهایی مثل مرگ بر روسیه ،مرگ بر دیکتاتور و میر حسین یا حسین، موتور های نیروی جمهوری اسلامی از سمت میدان انقلاب به سمت مردم هجوم آورده و با ایجاد صداهای گوشلرزان با موتور های خود سعی در ساکت کردن مردم را داشتند.ولی مردم به هیچ یک از این صحنه سازیها توجهای نکرده و به دادن شعار و گرفتن دستهای خود رو به بالا به نشانه ی پیروزی ادامه دادند.پس از شروع سخنرانی اکبر هاشمی رفسنجانی مردم شعار هایی مثل (هاشم،هاشمی/سکوت کنی خائنی) رو سر میدادند که نیروی های جمهوری اسلامی با حمله به مردم و زدن باتوم به مردم آنها را به سمت میدان انقلاب فراری دادند. + پاسخ کرباسچی به اظهارات کوثری + پدارم از امروز میگوید: درست قبل از شروع خطبههای آیتالله هاشمی رفسنجانی، از بالای خیابان قدس حمله کردند و میان صفوف نمازگزاران و تجمعکنندگان گاز اشکآور زدند. ما فرار کردیم سمت طالقانی و رسیدیم به وصال. سر وصال عدهای از طرفداران آقای احمدینژاد با پرچمهای ایران جمع شده بودند و شعار میدادند که حامیان موسوی از شرق به آنها نزدیک شدند و وارد جمعشان شدند. اینجا حضور نیروهای انتظامی - و نه یگان ویژه یا لباس شخصی- کاملا مشهود بود. با شروع خطبهها حرکت کردیم سمت بلوار کشاورز تا رسیدیم به بیمارستان ساسان و چند دقیقهای اطراف بیمارستان نشستیم. اواخر خطبهی اول بود که یک عده بسیجی موتورسوار با چماق و باتوم و کلاهخود از جنوب وارد بلوار شدند و ویراژ دادند، اما با کسی درگیر نشدند... + تحلیلی از داریوش: بعید میدانم واکنش مدافعان رييس دولتِ نهم، واکنشی آرام و معقول باشد، اما هاشمی بهترین بازی سياسی عمرش را انجام داد. این نظام اگر نتواند از چنین پتانسيل سیاسی شگفتی استفادهی مناسب ببرد و این فرصتها را مثل تمام فرصتهای دو ماه گذشته بسوزاند و به باد دهد، نظامی است که قادر نخواهد بود از هیچ بنبست و انسدادی خارج شود... + حمله به مهدي كروبي در حاشيه نماز جمعه + بخشی از یادداشتِ فیسبوکِ موسوی: آیت الله هاشمی رفسنجانی با اتخاذ موضع میانه، ولی از طرف چپ، همه حداقل های لازم را برای جنبش سبز در حالی بیان کرد که تدارکات گسترده برای فشار به ایشان صورت پذیرفته بود. چه در صحن نماز جمعه و چه پیش از آن (که با بازداشت دخترانش بدین گونه پیام دادند که از هیچ جنایتی دریغ نخواهند کرد) ایشان نه تنها تحت فشار آنانی که می خواستند وطن را در غیاب ما بفروشند، اعتراف نکردند که عامل بیگانه اند و یا فریب خورده اند، بلکه به آزادی خواهی همه کسانی که قرار بود بعد از ایشان اعتراف کنند صحه گذاشتند + فایلِ صوتی: خطبهی دوم هاشمی + Police Fire Tear Gas Outside Friday Prayers in Tehran (نیویورکتایمز) + امروز- عکسهایی از بانو رهنورد + حضور شخصیتهای مطرحِ سیاسی امروز قابلِ توجهبود: + چهار لینک از "عصر ایران": + تصاویر منتخبِ رجانیوز(حامی دولت) و سایر لجنپراکنیهایش + Rafsanjani condemns Iranian regime's handling of post-election unrest
فخرالنساء میگفت:«اینها که کار نشد، خودت را داری فریب میدهی. باید کاری بکنی که کار باشد، کاری که اقلا یک صفحه از تاریخ را سیاه کند. تفنگ را بردار و برو کنار نردههای باغ و یکی را که از آنطرف رد میشود، نشانه بگیر و بزن. بعد هم بایست و جانکندنش را نگاه کن. اما اگر از کسی بدت آمد، اگر دیدی که طرف دارد یک بیت شعر را غلط میخواند و یا بینیاش را میگیرد و یا حتی پایش را گذاشتهاست روی سکوی خانهی تو تا بندِ کفشاش را ببندد، مأذون نیستی سرش را نشانه بگیری. انتخابِ طرف هرچه بیدلیلتر باشد بهتر است. کسی که برای کشتن یک آدم دنبالِ بهانه میگردد هم قاتل است و هم دروغگو، تازه دروغگویی که میخواهد سرِ خودش کلاه بگذارد. اگر خواستی بکشی دلیل نمیخواهد. باید سرِ طرف، سینهی طرف را هدف بگیری و ماشه را بچکانی، همین. ببین، از اجداد والاتبار یاد بگیر. وقتی شکار پیدا نمیکردند آدم میزند، بچهها را حتی. میایستادند و نگاه میکردند، به دستها و پاهایش که جمع میشد و تکان میخورد و به آن چشمها که خیره به آدم نگاه میکرد.» +شازدهاحتجاب
نه زمین خاک ِ قدیمی، نه هوا همون هواست | تا چشام کار میکنه،هرچی که مونده نابهجاست + برای آقاجان روستایی ام که آقایش خانه خرابمان کرده است نشستم، خوندم و گریه کردم. همین. چقدر دلم برای سمیه توحیدلوی عزیز. برای ابطحی عزیز تنگ شده. چه ناخوشام برای حجاریان برای امینزاده.
با بعضی دوستان که در خارج از اینترنت، بحث میکنم یا گپ میزنم، فهمیدم که من نهتنها با «ان» نمیتوانم کنار بیام-البته جهتِ تاکید عرض میکنم- ، اصولا با طرفدارهای این حکومت و آلسو هواخواههای «ان»،چه کمرنگ، چه پُر رنگ، خلاصه با هر دوزی نمیتوانم، حرفهایم را جمع کنم یا به شکلی بهخوشی تبادلِ نظر کنیم. چندتا از همین دوستانِ مخالفِ درگیریهای خیابانی، برمیگردد میگوید: -نقلِ به مضمون- "در همهجای این دنیا همهی حکومتها مخالفانِ خودشونُ سرکوب میکنند و موجباتِ قتلِ کسانی را که در پیِ مخالفت و بهنوعی براندازی باشند را فراهم آورده و خلاصه اینیکه میبینی لازمهی همهی حکومتهاییست که خواهانِ قدرتاند" بعد چندین نتیجهگیری میکند مثلِ این: "پس کجای دنیا را میخواهی بگویی دموکراسی وجود دارد؟" و جوابِ من اینه: " اَی خاک بر سرت، با این فکر کردنت"! و صدسالِ سیاه نمیخواهم برای همچین کسایی منطق بیاورم و واژههایم را صرفِ همچین آدمکانی کنم! بُگذارید رو حسابِ هرچه میخواهید! متوجهاید حتمن. به قولِ این وبلاگِ خس و خاشاکی، «اگه بلد بودی کودتا کنی، باز کمتر حرص میخوردیم!» عمرالبشیر هم وقتی توسط لاهه، محکوم شد برگشت گفت: "عدالت بينالمللی زمان حمله به عراق و افغانستان، بمباران غزه و اقدامات جنايتباری که در زندانها ابوغريب و گوانتانامو اتفاق افتاد، کجا بود؟" میبینید؟ دقیقا از جنسِ حرفِ رهبرانِ ایران و دوستان ِ تاثیر گرفته از این اندیشه. راجع به آنچه مطرح کردم در فرصتِ بیشتری خواهم نوشت. خوشوقتُ مسرورم که تکنولوژی اطلاعات این آقایان را بیچاره و وامانده کرده. اینترنت،ماهواره و اصلا اینفُرمیشن و کامیونکِیشِنها پدرشون را در آورده. خوشبختانه علیرغمِ فیلترینگِ شدیدی که دنیای مجازی توسطِ دیکتاتورها برقرار است همچنان شیوهی در پیش گرفتهشده بیداریست و حقخواهی. پ.ن۱: عنوان از دیالوگی در فیلمِ اعتراض- مسعود کیمیایی
بیانیهی جمعی از وبلاگنویسان در رابطه با انتخابات ریاست جمهوری و وقایع پس از آن ۱) ما، گروهی از وبلاگنویسان ایرانی، برخوردهای خشونتآمیز و سرکوبگرانهی حکومت ایران در مواجهه با راهپیماییها و گردهمآییهای مسالمتآمیز و بهحق مردم ایران را به شدت محکوم میکنیم و از مقامات و مسوولان حکومتی میخواهیم تا اصل ۲۷ قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران را -که بیان میدارد «تشكيل اجتماعات و راهپيمايیها، بدون حمل سلاح، به شرط آنکه مخل به مبانی اسلامنباشد، آزاد است» رعایت کنند. ۲) ما قانونشکنیهای پیشآمده در انتخابات ریاست جمهوری و وقایع غمانگیز پس از آن را آفتی بزرگ بر جمهوریت نظام میدانیم و با توجه به شواهد و دلایل متعددی که برخی از نامزدهای محترم و دیگران ارائه دادهاند، تخلفهای عمده وبیسابقهی انتخاباتی را محرز دانسته، خواستار ابطال نتایج و برگزاریی مجدد انتخابات هستیم. ۳) حرکتهایی چون اخراج خبرنگاران خارجی و دستگیری روزنامهنگاران داخلی،سانسور اخبار و وارونه جلوه دادن آنها، قطع شبکهی پیام کوتاه و فیلترینگ شدید اینترنت نمیتواند صدای مردم ایران را خاموش کند که تاریکی و خفقان ابدی نخواهد بود. ما حکومت ایران را به شفافیت و تعامل دوستانه با مردم آن سرزمین دعوت کرده، امید داریم در آینده شکاف عظیم بین مردم و حکومت کمتر شود. پنجم تیرماه ۱۳۸۸ خورشیدی 1) We, a group of Iranian bloggers, strongly condemn the violent and repressive confrontation of Iranian government against Iranian people's legitimate and peaceful demonstrations and ask government officials to comply with Article 27 of the Islamic Republic of Iran's Constitution which emphasizes "Public gatherings and marches may be freely held, provided arms are not carried and that they are not detrimental to the fundamental principles of Islam." 2) We consider the violations in the presidential elections, and their sad consequences a big blow to the democratic principles of the Islamic Republic regime, and observing the mounting evidence of fraud presented by the candidates and others, we believe that election fraud is obvious and we ask for a new election. 3) Actions such as deporting foreign reporters, arresting local journalists, censorship of the news and misrepresenting the facts, cutting off the SMS network and filtering of the internet cannot silence the voices of Iranian people as no darkness and suffocation can go on forever. We invite the Iranian government to honest and friendly interaction with its people and we hope to witness the narrowing of the huge gap between people and the government. A part of the large community of Iranian bloggers June 26, 2009
وبلاگِ نیکانُ که خوندم در یوتیوب یک سرچ کردم:neda Iran protests اگر تحمل میتوانید کنید، این کلیپ مربوط به نداست: Neda - iranian girl shot by basij sniper during elections protests نمیدونم چی باید بگم. میتوانید اینرا بخوانید: چشمهایش علی حاتمی بود دیگه، تو فیلمِ مادر گفت: مادر مُرد، از بس که جان ندارد. یادداشتی با محوریتِ هاشمی-خامنهای، نوشتهبودم که اصلن حوصلهی پابلیش کردنش رو ندارم.روز به روز درد، بیشتر. فاجعه هولناکتر. زخم عمیقتر. آه طولانیتر. کاش کمی خنده به سراغمان آید.کاش! گیل برمان میگوید: «خداوند لازم است ملحد شود، زیرا گند و گه تا تهویهی مطبوعِ اوجِ موفقیت را گرفتهاست، اوجِ موفقیت» غرور و شرف بین پ.ن۱: + نیازی به سند جعلی نداریم - در مورد عکس نوزادی که گفته می شود در شکم مادرش تیر خورد پ.ن۲: (گوزنها- کیمیایی)
[...] حذف شد اتفاقی که افتادهاست به نظرم، حتمن از آنهایی میشود که معلمان ِ آینده، سر کلاسِ تاریخ، به دانشآموزان خواهند گفت: «بچهها زیرش را خط بکشید» یا «علی! فردا این بخش را برای کنفرانس آماده کن» و این «تاریخسازی» کارِ ما و حضورِ ماست. [...] حذف شد
"" روزنامه دولتی ایران اعلام کرده است که حامیان احمدی نژاد امروز بعد از ظهر ساعت سه در میدان ولیعصر گرد هم آیند. بر اساس قراری که حامیان کروبی و موسوی با هم در عصر دیروز گذاشته اند ظاهرا بخش هایی از آن جمعیت عظیم معترضان، امروز نیز در ساعت پنج عصر در همان میدان ولیعصر گرد هم می آیند.
اینکه احمدی نژاد شال سبز معترضان را به گردن خود انداخته است یا اینکه از تاکتیک دیگر این جمع نیز به نفع خود بهره می برد و اعلام کرد حامیان او دیشب فریاد الله اکبر سر دهند خطر چندانی نهفته نیست اما مستقر کردن هواداران در میدان ولیعصر آن هم دو ساعت زودتر از تجمع مردم معترض به انتخابات نوعی اعلام جنگ است که رییس دولت می خواهد با جمعی سازمان یافته مردم خویش را در برابر مردمی دیگر قرار دهد. راه اندازی و سازماندهی جنگ ملت با ملت کار کثیفی است که تنها آدم های حقیر از پس آن بر می آیند . کاش ملت به هوش باشند و چنگ بر صورت هم نکشند و جنگی به نام ملت در برابر اوباش جوی خون به راه نیاندازد. این کار احمدی نژاد وعده به همان گفته اوست که اعلام کرد. معترضان خس و خاشاکی بیش نیستند که دریای روان و زلال ملت آنها را با خود خواهد برد. "" مسیح علینژاد. ۲۶ خرداد ۸۸ *** *** به گزارش قلم نیوز، متن اطلاعیه بسیار مهم و فوری ستاد میرحسین موسوی به این شرح است: بسمه تعالی متن کامل اطلاعیه ستاد مهندس میرحسین موسوی در خصوص اعلام راهپیمایی امروز به قرار مسموع در راهپیمایی دیروز از سوی برخی افراد و به صورت خودجوش، برگزاری یک راهپیمایی در ساعت 17 امروز از میدان ولیعصر به سمت جام جم اعلام شده است. این ستاد به آگاهی عموم میرساند، آقای مهندس میرحسین موسوی در این راهپیمایی حضور نخواهند داشت. از مردم عزیز مجدداً درخواست میگردد که در دام درگیریهای طراحی شده قرار نگیرند. جمعیتها و احزاب حامی آقای مهندس موسوی در تلاشند تا با استناد به اصل 27 قانون ا ساسی مبنی بر آزادی اجتماعات به منظور برگزاری تجمع موج سبز در اعتراض به تخلفات انتخاباتی و برخوردهای خشونت آمیز و شهادت تعدادی از هموطنان ما مجوز لازم را اخذ کنند. از آنجا که با توجه به محدودیتهای شدید رسانهای که دولت حاکم ایجاد کرده است، امکان اطلاعرسانی مناسب و به موقع از طرف ستاد وجود ندارد، مسئولیت عواقب این وضعیت که نقش اطلاعرسانی رسانههای بیگانه و پیآمدهای آن را تقویت میکند به عهده دولت حاکم است. ضمنا آقای مهندس موسوی آمادگی خویش را برای حضور در برنامههای مستقیم تلویزیونی برای بیان مواضع خود در خصوص انتخابات و وقایع پس از آن اعلام داشتهاند. *** *** آگاه باشید :(
[...] حذف شد
انا لله و انا الیه راجعون + به کفر میماند به ظلم نه ! + کروبی و موسوی: شورای نگهبان انتخابات را باطل کند ***** + گفته می شود:فرمانداری خرم اباد دیشب با حمله معترضین سقوط کرده،لرستان از اعلام رای بسیار کم کروبی خشمگین است + امضا اینترنتی برای شكایت به سازمان ملل جهت رسیدگی به تقلب های انتخاباتی جمهوری اسلامی . لطفا فرم را تكمیل كنید و به سایر دوستان ارسال كنید + نامه های موسوی به مردم، شورای نگهبان و مراجع | دلایل تقلب در انتخابات + وزارت کشور ایران اعلام داشته هیچ مجوزی برای برگزاری راهپیمایی صادر نکرده و ستاد میرحسین موسوی از تاخیر در راهپیمایی اعتراضی خبر داده است کنار ِ ما باش، که محزون... به انتظار ِ بهاریم
[...]حذف شد!
بخشی از شعارهایی رو یادداشت میکنم که با آنها در یک ساعتِ معین،از میرداماد تا پارکوی، کولاک شد، این چند وقته شعارهای بسیاری دادهند معترضانِ بیشترسبزِ عزیز که بخشی از آنها رو میشمارم و شما هم آنچهرا که جا انداختم -به دلیلِ خستهگی- در کامنتها بنویسید. ۲- نصر من الله و فتح قریب/ مرگ بر این دولتِ مردم فریب ۳- دولتِ سیبزمینی، نمیخوایم، نمیخوایم ۴- دلاورِ هستهای/ دمر بخواب خستهای ۵- بگم؟ [جمعیت:] بگو...بگم؟ [جمعیت:] بگو... دو دو تا؟ [جمعیت:] ده تا ... دو دو تا [جمعیت:] ده تا ... ایول ایوله، ایول... موسوی یله، ایول... موسوی سَره، ایول... ۶- بگم؟ [جمعیت:] بگو...بگم؟ [جمعیت:] بگو... احمدی به من گفت؛ [جمعیت:] چی گفت؟ درِ گوشِ من گفت، [جمعیت:] چی گفت... تو زیر زمین گفت، [جمعیت:] چی گفت... رو پشتِبوم گفت، [جمعیت:] چی گفت... [با صدای دست:] من از حسین میترسم، من از حسین میترسم... ۷- دولتِ سیبزمینی؛ «چیز»م واسهش زیاده ۸- نفت و دلار و بردن ... سیبزمینی آوُردن ۹- احمدی بای بای [دو بار] ۱۰- حالا لای لای... حالا لای لاااای.... احمدی، خدانگهدار ۱۱- درود بر خاتمی؛ سلام بر میرحسین ۱۲- توپ،تانک،فشفشه ... بسیج باید جمع بشه ۱۳- احمدی ِ دروغگو ... پس هالهی نورت کو؟ ۱۴- احمدی کجاس؟ ... تو باغچه ... چی میکاره؟ ... تُربچه ۱۵- هرکس که کم میآره ... ناموس وسط میآره ۱۶- میرحسین، رهنورد ... تساوی زن و مرد ۱۷- موسوی،موسوی ... حمایتت میکنیم ۱۸- یه هفته، دو هفته ... محمود حموم نرفته ۱۹- دو،دو تا ... ده تا ... سَند داریم سیصدتا ۲۰- دولتِ گشتِ ارشاد، نمیخوایم نمیخوایم ۲۱- یه یاحسین، تا میرحسین ۲۲- خواندن ِ سُرود ِ "یارِ دبستانیِ من" [چندین بار] ۲۳- آزادی اندیشه ... بی موسوی نمیشه ۲۴- اتل مَتل توتوله ... دیکتاتور ِ کوتوله ۲۵- اگه تقلب نشه، سید برنده میشه [+ ورژنهای مختلفاش] .... بقیهشو میتونید در کامنتها اشاره کنید. مردم، اگر شعار میدادند و اگر در پاسخِ شعارها همصدایی میکردند، از ته ِ دل بود. و از دولت احمدینژاد ِ دروغگو و فریبکار، به شدت «عصبانی» بودند، به قول محمود، مدرک و سندشم موجوده! ****** پ.ن: مناظرهی رضایی-احمدینژاد، بهنظر من مناظرهی خوبی بود و اون فُلانی(!)، س.و.س.ک بود، در مقابلِ رضایی.
۱- ۲- ۳- ۴- ۵- ۶- ۷- پ.ن: منبع عکس:+ | دروغهای احمدینژاد در مناظره با کروبی
وطن: پرندهی پَر در خون! وطن: ترانهی زندانی پ.ن: شنیدهام این نزدیکیها، بین دزدها و قاتلان و نامَردها دعوا شده است...
...به او گفتهبودند:«مردها فقط چیزی را که روی ملافه میبینند، باور دارند.» و آنها کلکِ زنانهای جور میکردند و آنرا خونی میکردند تا نشان از دست دادن بکارت باشد و فردای روز عروسیاش آن را در حیاطِ خانهاش زیر آفتاب پهن کند: (گزارشِ یک مرگ- گارسیا مارکز) اوایلِ همین امسال بود که هاشمی رفسنجانی روشن کرد که اگر چهار سال سکوت کرده است، درخواستِ رهبر بودهاست.و به صراحت گفت، تنها کاری بودهاست که میتوانسته برای او انجام دهد، تا دولت بتواند این چهار سال را با پشتیبانیِ رهبر صرفا طی کند.این موضوع اتفاقن خیلی نکتهی مهمیست. حتی اگر احمدینژاد، در مناظره با میرحسین موسوی، آنگونه از اراجیف به هم نمیبافید. دفتر هاشمی، حالا از ضرغامی خواسته تا در همان ساعت و همان شبکه از خود دفاع کند.معین خواستارِ انتشارِ جوابیهاش از سیما شده و نیز فرزند ناطق نوری از میرحسین دفاع کردهاست. همچنان محمود احمدی نژاد دروغ میبافد و سرسختانه گستاخی و عاقبتنااندیشی میکند. بهطوری که به یقین، ما میدانیم که احمدینژاد کِشِ شلوارش آنقدری سفت و محکم نیست که امثالِ هاشمی،ناطق،کرباسچی و... نتوانند بهراحتی آنرا پایین کِشند.
+ رسمن مملکت بیقانون است دموکراسی دارد برایامان شکلِ «آرزو» میشود. آقا! اجازه هست بگیم؟ سریالامان شده یوسف،کتابامان ک.پ،فیلمامان اخراجیها،روزنامهامان کیهان،همشهری، از مجلهها که نگوییم بهتر است،یک ترانهسُرایمان در داخل میمیرد، یکی دیگر تبعید است،خوانندهامان ساسیمانکن،خیابانامان آراسته به گشتِ ارشاد، پارکهایمان اهانت به دختران و زنان، ازدواجهایامان اگر سربگیرند شده طلاق، ورزشامان شده فوتبال،فوتبالامان هم جنگ،اینترنتامان همه سانسور...
یه سیبیل کلفته میافته دنبال یه پسر خوشگله. پسره هی در میره تا اینکه آخر سر تو یه کوچه بنبست گیر میافته. سبیل کلفته میگه خب دیگه اینجا آخر خطه، بکش پایین! پسره که راهی نداشته میگه پس به شرط اینکه بعدن هر کی ما رو دید، بگیم من ترتیب تو رو دادم. سبیل کلفته میگه قبول، تو فعلن بکش پایین دولا شو، بعدن هر کی یه نگاه به من و تو بندازه، خودش میفهمه کی ترتیب کیو داده. بعد از مطالبِ زیر: انتخاب کردن، با دیکتاتور کنار آمدن نیست (1) برای افزودن به آنچه تا بهجال گفتم؛هرچی فکر کردم چیزی بگم که یه دلیلِ تازه و محکمی برایامان باشد پیدا نکردم. نه برای ما، که برای کسی هرگز تکلیف تعیین نمیکنم،بلکه برای خودم.یعنی همان چهار قسمت به زعمِ من جامع بود، حالا شاید مانع نبودهباشد. صحبتهای دیگران را هم خواندم.هر کسی چیزی نوشت،هر لینکی پیدا کردم، بدون پیشقضاوت هم اکثرا خواندم و خواهم خواند. پ.ن: «دادا محمود»عزیز،گفت کامنتها را چرا بستم؟ علتاش این بود که میدانستم باز چند نفر، با تفکر ِ آقای «امیرجمشیدی» پیدا خواهند شد، که همهجانبه به موضوع نگاه نکنند. «نخوانند»و بنویسند! فقط «اسامیِ آدمها» را ردیف کنند و بنویسند! در «گذشته» زندگی کنند و بنویسند! چون میدانستم تفکر «امیر»، آنقدر تکراریست و موافق و همسو با میلِ این حکومت که دیگر نمیخواستم امثالاش را بشنوم! چون فکر میکنم کسانی با «تفکر» امیر، نمیدانند، که دارند «بچهگانه» حکومت را دستِکم می"گیرند!
سرینوشتههای مربوط به انتخابات تحتعنوانِ «انتخاب کردن،با دیکتاتور کنار آمدن نیست 3،2،1» را میبینم که در بینِ برخی از دوستانام خوشصدا کرده و از نظراتاشان گاهوبیگاه بهرهمند شدم و بازخورد ِ آنرا تا حدی حس کردم. با دوستانِ خوبام در فیسبوک و مسنجر هم حرف زدم و حتی از بعضی دوستان دعوت به طرحِ نظرهاشان کردم. از دوستانی که با نگرانی دلجویی و امر به آرامش کردهند از حیثِ اینکه موضوع دخلی هم به سیاست دارد نیز ممنونم. بیشتر ِ کسانیکه من آنها را مُشتاق به انتخاب کردن دیدم هم رایاشان به میرحسین موسوی بود. و عدهای نیز به کروبی. خوشبختانه من کسی را ندیدم که از احمدینژاد تعریف و حمایتی کند و لابد اگر میکرد، دوستِ من نبود خُب! ولی در کل، شنیدهام هستند بسیارانی که از احمدینژاد طرفداری میکنند و خُب چیز ِ خیلی عجیبغریبی نیست. ولی یک نکتهای هست. و آنهم این ترکیب است: «شهرستانیها». اکثر ِ قریب به اتفاقِ برخوردهایِ بسیارم، یا شنیدههایم، این نشان را دارند که «هوادارانِ قابل اعتنا و حداکثری» این آقای احمدینژاد، «شهرستانیاند» و به نظرم این موضوع خیلی اهمیت دارد. اصلن به نظرم این «شهرستانیها» معنی ندارد. شما کجا را میخواهید اینگونه بخوانید؟ مطلب را جمعوجور کنم؛ «بیعدالتی و فقر» سبب گمراهی میشود. مَردُمی که از آن رنج میبرند - و کم هم نیستند- میتوانند گمان برند که رییسجمهوری که از پایتخت،بلند میشود و در گرما و سرما، از نزدیک با آنها ملاقات میکند و این لمس ِ دستان ِ او، خواب نیست و در عین ِ بیداریست، بوی ِ خوب ِ اسکناسِ تانخورده هم عینِ واقعیت (از بوی سیبزمینی و شیر و ... بگذریم) ، چرا حق نداشتهباشد که تسلیم ِ وعدههای خام شود؟ او میتواند به چشم ببنید که یک مسیر پانزدهدقیقهای برای استقبال را احمدینژاد، دو ساعته گذراندهاست. ... ولی او در شرایطیست که شاید نتواند تمیز دهد،«وقت» چه عنصر مهمی برای یک رییسجمهور است و اصولا مگر طبقهبندیِ وظایف و سطحبندیِ مدیرانِ امور ِ مختلف معنی ندارد؟ مگر نهاینکه افتخار به این است که به مدیران و وزرایت اعتماد کنی-که لیاقت میخواهد- تا نخواهی پای هر کاری حاضر باشی و سرک بکشی و دخالت کنی. تمیز بدهی که مدیر بودن در بالاترین سطحِ خودش،با جایگاه ِ یک نوکر و کارگر و شبزندهدار و خُرماخور - حد ِ اعلای عوامفریبی اعلام ِ این است که در جلسات هیئت دولت چه خورده میشود!!- تفاوتهای خیلی تابلویی دارد!!
+ دشمن پاسخ همه سوالها نیست من از هیچ گروه و شخصی در طی سرینوشتههای مربوط به انتخاباتام حمایت نکردم. نوشتههایی که منتشر شدهند و احتمالن خواهند شُد، دو محور اصلی دارد:
چه چیزی برای بقای نظام استبدادی بهتر از این سه خصیصه عمل میکند؟ هیچ. پس به عقیدهی من سرلوحهی سیاستهای نظامهای مدرن استبدادی در ایران تقویت و نهادینه کردن ِ همین سه خصوصیت خواهد بود. با همهی تواناشان و تمامقد در برابر قهرمانی (مثلا محمد خاتمی) میایستند و تا میتوانند کارشکنی میکنند تا تمام امیدمان به قهرمان و رهایی از بین برود، تا ایمانامان به سقوط شکل بگیرد. آنها به نقش و قدرتامان آگاهترند تا خودمان. روزنامههاشان را بخوانید و صدا و سیما را رصد کنید، حرفی و تحلیل آنچنانی از انتخابات نیست تا مبادا فضای کشور نسبت به امر ِ انتخاب حساس شود. در رسانههاشان جز به تصویر آوردن قدرتاشان و به طور ضمنی و گاه علنی به رخ کشیدن ضعفهای ما چیزی نسیت. می خواهند احساس ضعف و بیتفاوتی را به حد اعلا برسانند. کانالهای ماهوارهای راهاندازی میکنند و با نفوذشان در تلویزیونهای اپوزیسیون راه نجات را «عدم ِ کنش سیاسی» (همان بیتفاوتی) معرفی میکنند. با تمام قوا این حس را در مردم بهوجود آوردهاند که «با رای ندادن» احساس غرور و پیروزی می کنیم. «حکومت ِ مدرن مستبد» نیک می داند همین «مبارزان و مبارزات پوشالی» بهترین نگهبانان دیکتاتوریاش هستند. بهیاد میآوریم که شریعتی چه گفت:«برای نابودی حقیقت،به آن خوب حمله نکن بلکه از آن بد دفاع کن» انتخاب کردن، با دیکتاتور کنار آمدن نیست (1)
+ سیدیهای تبلیغاتی احمدینژاد با پول مردم
/ شفیقه نیکجهان/ میبینی آدم در اینجا با چه چیزی رو به روست؟ مسئله فقط این نیست که چیزها ناپدید میشوند، بلکه پس از آن، خاطرهشان نیز نابود میشود. نقاط تیرهای در مغز تشکیل میشود و اگر مُدام نکوشی آنچه را که از دست رفته است در ذهن بازسازی کنی، آنرا برای همیشه گم میکنی! / پل استر/ پ.ن:
خانم ما مرد نیستیم، رومون خط بکش! ما که از مردی مردیم لااقل تو زن باش!
ریسهی گلفروشک و تاریخ ِ بی گذشته و من از کدوم میون بُر ِ همیشه یک واقعه از لمس ِ حضور ِ تو کمم "ایرج جان جنتی عطائی" پ.ن۱:تصاویر ابتدای پست را از دست ندهید. یاد ِ این ترانه میاُفتم: حالا باقی چی مونده؟! نوار ِ پاره پاره! / به هر کی میگی پا شو! میبینی پا نداره! پ.ن۲: سری-مجموعهی "آزادی" در Grand Cafe: آزادی1-تو ای نایاب! ای ناب! |
![]()
گراند کافه، وبگاه شخصی است و هرگونه بازنشر و برداشتی از مطالب آن تنها با ذکر نام منبع و لینک مستقیم امکانپذیر است Archivesآبان 1388مهر 1388 شهریور 1388 مرداد 1388 تیر 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 Categories
شعر، الیاس علوی |