تبليغاتX
Grand Café


















Grand Café

**آزادي از قيد تعلق**

 

بوی عشق، تو هوا پیچید
اشک ِ تو رو، لبِ من بوسید...

+نوشته شده در 2009/10/7ساعت20:44توسط مجید |

 

کلن امروز روز خوبی بود.عصر دل‌پذیری بود.شب خیلی قشنگی بود. آخر شب‌اش هم عالی شد.
آخر شب وقتی عالی شد، که نامه‌ی سروش رو خوندم. خیلی لذت بردم. این نامه‌ی خواندنی را در صفحه‌ای می‌گذارم که بخوانیدش حتمن:

جشن زوال استبداد دينی، نامه عبدالکريم سروش به آيت الله خامنه ای

بخشی از نامه:

«خيانت و تقلب کم بود دست به قتل و جنايت برديد، خيانت و جنايت بس نبود تجاوز به زندانيان را بر آن افزوديد، قتل و تجاوز و تقلب هنوز کم بود تهمت های جاسوسی و ناموسی را هم بر آن اضافه کرديد. درويشان و روحانيان و نويسندگان و دانشجويان را هم امان نداديد و از دم تيغ گذرانديد. عاقبت هم به جانيان و بانيان جايزه داديد و به ريش همه خنديديد»

پ.ن/ اوهومم. خوبه که خوب گذشت اصن :*

+نوشته شده در 2009/9/10ساعت1:45توسط مجید |

 

بگو کیفرخواست دوس داری یا بیارم «حسین.شین» واسه تو؟*
یا نوشتاری بر «نون و پنیر و بامیه؛ کروبی بزن تو زاویه»


کتاب‌هایی چون «گناهانِ کبیره»(۱)،«توضیح‌المسائل»، «حلیه‌المتقین»(۲) و... کتاب‌های گاهن اروتیک و جالبی هستند. حرف‌های بامزه‌ای هم دارند.این‌که « از امام‌های محمدباقر و جعفر صادق منقولست‌که حق‌تعالی برای زنان غیرت جایز نداشته‌است و از برای مردان غیرت قرار داده‌است» به دلیل این‌که مرد چهار زن و هرتعداد متعه و کنیز می‌تواند اختیار کند. یا آورده می‌شود که از امام موسی پرسیدند «اگر کسی ف.ر.ج زن‌را ببوسد چون است؟ فرمود : باکی نیست.» که من انصافن نمی‌دانم طرف واقعن چطور روی‌اش شده این سوال را بپرسد. نه این‌که کم‌رو باشم، ولی، بگذریم. از «رساله» و استفتائات هم درصد زیادی مربوط نیم‌تنه به پایین و فلان‌جا و بهمان‌جای آدمی‌ست. و چون ماهِ رمضان است، دو مساله‌ی مربوط به آن را مثال می‌زنم. یکی آن‌که «ج.م.ا.ع روزه را باطل می‌کند؛ اگرچه فقط به‌مقدار ختنه‌گاه داخل شود و منی هم بیرون نیاید. اگر کم‌تر از مقدار ختنه‌گاه داخل شود و منی هم بیرون نیاید،روزه باطل نمی‌شود، اگر شک کند که به‌اندازه‌ی ختنه‌گاه داخل شده‌یا نه، روزه‌ی او صحیح است.»(۳) و دیگری این مساله: «اگر روزه‌دار بدون قصدِ بیرون آمدنِ م.ن.ی با کسی بازی و شوخی کند در صورتی‌که "عادت نداشته‌باشد" که بعد از بازی و شوخی م.ن.ی از او خارج شود، اگرچه اتفاقن م.ن.ی بیرون آید روزه‌ی او صحیح است.»(۴). که مثال‌ها زیاد است و هم نیاز به شرح نیز ندارد ولی خُب همان‌طور که پُستِ قبلی هم اشاره‌کی کردم به احترام «عقاید مردمی» که از مراجع تقلیدشان پیروی می‌کنند، اگرچه هم برای‌ام قابلِ درک نباشد، به بحثِ خودم می‌پردازم، نه به این حرف‌ها،که عقایدِ عده‌ای شده‌است خواه دُرُست باشد/نباشد.
یکی از جنایاتی که از ابتدا، در زندان‌های این حکومت رخ داد،تجاوز جنسی بود. که معمولن زوجِ متجاوز-قربانی هردو سعی در پوشیده بودنِ موضوع دارند.کاری که به‌تازه‌گی کروبی انجام داد و با شهامت از تجاوز به زندانیان سخن گفت، کار بسیار بزگ و ارزش‌مندی بود. این فاجعه گرچه قدیمی‌‌ست، اما در حوادث بعد از انتخابات، شوربختانه وسعت یافت و اخبارِ دردناکی به‌گوش رسید. از آشفته‌شدنِ آقایان از افشاگری‌های جنایت‌های جمهوری اسلامی که بگذریم،به بخشی از مستنداتِ کروبی می‌رسیم، قربانی می‌گوید: «وقتی که من گفتم که شما مثل این‌که یادتان رفته است مسئله چیست به ظاهر خواستند سئوالاتی در این خصوص کنند سئوالاتی از این دست که دخول تا کجا بوده و آیا آن شخص ارضا شده است یا نه؟که این سوالات بیش از پیش باعث تخریب روح وروان من شد.»

خیلی جالب است، قربانی شاکی از تجاوز است و هم‌سفره‌گان و دوستانِ تجاوزگر می‌پرسند، دخول تا کجا، انزال شده‌است آیا!؟ حالا انگار اگر جای آن آدمه، «شیشه‌ی نوشابه» بود، آن هم قابلیتِ ارضا شدن دارد!. خوب شد، آقایان «د.ی.ل.د.و» دم‌ِ دستشان نبود. فکر کن! دیلدوی خط‌کش دار! یا می‌پرسیدند با «ویبره» بود یا نه. خوب شد در ایران خبری از «A-n-a-l beads» نیست،تا بپرسند تعداد حلقه‌هایش چندتاست. دردناک است، منحرف‌ترین آدم‌های ممکن در رأسِ امور قرار گرفته‌اند. یادمان نرفته‌است در چهار سالِ گذشته چه شنیدیم از حرف‌های «ا.ن.» در یکی از شهرهای شُمال کشور در مورد زنان. فراموش که نکرده‌ایم حرف‌های فاطمه رجبی در مورد زن و وزارت را. فراموش نکرده‌ایم که این منحرفان در بازجویی ِ هم‌سرِ سعید امامی، چه حرف‌ها زدند،که قطرِ «خیارهای مصرفی‌»اش را هم از بر بودند، که سرِ بدبخت‌اش داد زدند که «ه.م.‌ج.ن.س‌بازی» تو خون‌اته.
«ا.ن» که متقلبانه در پی انتخابِ وزیر است وقتی می‌خواهد «استدلال» کند برای وزیر زن بهداشت چه می‌گوید؟ که خانم‌ها به خاطرِ «حجب‌وحیا» بیماری‌اشان (حرف‌های‌اشان) را از مرد‌ها پنهان می‌کنند. این است استدلالِ کسی که نظرِ «آقا بالا سرش» به او «نزدیک‌تر است.» می‌گوید که وزیر سابق‌اش «هلوست»، استدلال‌اش برای تغییر جنسیت در رأسِ وزارت‌خانه‌ی مذکور، تنها چِک‌آپ آن‌جای خانم‌هاست. بیش از این مطلب را طولانی نکنم. جالب آن‌که آیت‌الله هم پذیرفته‌است تخلفات و جنایاتی صورت گرفته،اما هم‌چنان در حال و هوای همیشه‌گیِ خودشان غرق‌اند این آقایان.

 

۱- آیت‌الله دستغیب شیرازی
۲- محمدباقر مجلسی
۳و۴- مسائلِ ۱۵۸۴ و ۱۵۸۵ و ۱۵۹۵ رساله‌ی آیت‌الله خمینی

* با پوزش از اساتیدِ رپ،آقایان کیوان،اشکین و علیشمس،فراموش نمی‌کنم «قر بده» را...

+نوشته شده در 2009/8/29ساعت19:35توسط مجید | |

 
درست است،همین بود آقا!
اما
صدا و قیافه‌اش فرق می‌کرد
و نگاهش
این‌طور معصومانه نبود

حالا،
اجازه می‌دهید که مرخص شوم؟*

سمیه

این‌چندوقت هربار که شجریان گوش می‌کنم و می‌رسد به این‌جا که «برسان باده که غم روی نمود ای ساقی، این شبیخونِ بلا باز چه بود ای ساقی»؛ عجیب یادِ توحیدلو می‌افتم. یادِ همان دقایقِ اولیه که همه‌جا،پای استوس‌اش، نوشت: «این شبیخونِ بلا باز چه بود ای ساقی»

 

*شمس‌لنگرودی

+نوشته شده در 2009/8/15ساعت14:0توسط مجید |

 

از این شب‌گوشه‌ی خاموش،
از این تکرارِ بی‌رویا،
سلام ای صبحِ آزادی،
سلام ای روشن ِ فردا

۱- اگر بخواهم زیاد به عقب برنگردم. مثلن می‌توانم از آن‌جایی شروع کنم که مجموعه نوشته‌هایی را منتشر کردم با عنوانِ «انتخاب کردن، با دیکتاتور کنار آمدن نیست» و همین‌طور سایر نوشته‌هایی که اهدافی داشت از جمله این‌که تشویقی باشد برای شرکت در انتخابات.اما عنوانی که برگزیدم، برای یک امروزه‌روزی بود که می‌بینید. من با یقین به شما می‌گویم که هیچ ایرانی با عقلِ دُرُست‌درمانی را پیدا نمی‌کنید که از این مشارکت پشیمان باشد.

۲- مقدمه را از سطور بالا، کِش‌دارتر نکنم.تا خواندن‌اش وقت‌گیر نشود. امروز «جنبش سبز» شکل گرفته‌است. گستره‌ی جنبش، همه‌ی ایرانیان -نه ایران- است. امروز مسئله‌ی ما نه «ا.ن» است و نه تقلب. بی‌عدالتی، ریا، دروغ، نفاق، ایران‌ستیزی، دشمن‌خواهی،کودتا و غیره، هر یک شده‌اند موضوعاتِ مطرحِ بحث‌های بیداریِ ما. سبز، این‌بار همان سبزِ تبلیغاتی نیست. این‌را بدانید. بدانید که راه، آگاهی و آگاهی و آگاهی‌ست. فعالان آن، به‌روز و مطلع از اخبار، روشن، دور از شایعه و مبالغه‌پراکنی و الخ باید خسته‌ناپذیر همواره بر تعدادشان افزوده شود. این‌را هم اضافه کنم، که این گروه و دسته و حزب نیست. پرچم‌دارش خاتمی و موسوی و حتی اصلاح‌طلب هم نیست. اصلا پرچم‌دار ندارد که هیچ، رسانه‌ هم ندارد.
دقیقن این جنبش «پرچم‌دارها» و «رسانه‌ها» دارد.بحثِ همه هم نیست، آحاد ملت هم نیستند. پس اگر فکر می‌کنید شما هستید و باید باشید، در هرچه بیداتر بودن و در پله‌ی بعد، آگاه‌سازی قدم بردارید.
این رسانه شمایید. ماییم. پرچم دستِ ماست. کم‌ترین صحه بر حرفم این همه شعارِ خودجوش، این همه صدای هم‌سو است:«استقلال، آزادی، جمهوریِ ایرانی»

۳- و آخر این‌که اصلن تردید به خود راه ندهید که همین «اطلاع‌رسانی» و خواندن‌ها و نوشتن‌ها و گفتن‌ها از همه‌ی مبارزات مهم‌تر است. امروز دل‌خواهانِ جنبشِ سبز نباید بگویند که حوصله‌ی فیلم و کتاب و مقاله و الخ نیست. هست. امروز روزِ بیداری‌ست. مسلط باشید. امروز همه‌ی حامیان ِ جنبش ِ سبز باید گوینده باشند. نه حرفه‌ای، ولی آن‌قدری که نیاز است. باید به روز باشند. و من این‌ها را می‌گویم چون نباید و نباید فراموش شوند. امروز هرجای این مملکت را دست بگذارید «سبزها» مهم‌ترینند. بازیگران، کارگردانان، نویسندگان، اقتصاددانان،محققان، صنعت‌گران(از فنرسازی بگیر تا هواپیما،خودرو و الخ)، استادان، دانش‌جویان و غیره. و جنبشِ سبز بیش‌ترین سود را از این موقعیت باید بجوید.


وبلاگ‌نویسان را فرا می‌خوانم که «برای جنبشِ سبز» بنویسند.جهتِ ارائه‌ی نظرات و راه‌کارهای‌اشان(حتی اگر قبلن هم پرداخته‌باشند، برای رسیدن به یک جمع‌بندی حتی). و همانند یک بازی ِ وبلاگی، آن‌را ادامه‌دار کنند. ممنون. این دعوت عمومی‌ست و البته مشخصا
دعوت می‌کنم از: کمانگیر، احسان، رها، سرزمین رویایی، دادا محمود، مهدی محسنی و آق بهمن


پ.ن:
+ برای آزادی ، برای جنبش سبز
+ سبز جنگل! سبز جنبش!
+ پنج چیزی که باید درباره این جنبش بدانیم
+ داستان کابوس سیاه من

+نوشته شده در 2009/8/5ساعت23:50توسط مجید | |

بیست‌وسی آشغال

مرآتی! تو هم تنت می‌خارد پسر؟


تو هم دُم در آوُردی؟ خجالت نمی‌کشید، نمی‌لرزید از فریاد مردم؟ قبل از انتخابات کم گفتند «بیست‌وسی حیا کن، اصلاحاتُ رها کن»؟ بعدِ انتخابات کم دوربین‌های‌اتان را «هو» کردند، کم «V» گرفتند جلوی چشم‌های ناپاک‌تان؟ آقای مرآتی، تو و آن نجف‌زاده‌ی بی‌مصرف واقعن توهمِ خوش‌مزه‌گی دارید. تن‌ات می‌خارد پسر؟ شرم ندارید دانش‌جویانِ بیدار تا همیشه چه‌گونه شمایان را از حریم‌اشان به زباله‌دان پرتاب می‌کنند؟ نمی‌هراسید از خشمِ این همه سبز؟ از نجف‌زاده نمی‌پُرسی صفحه‌ی افتخاری‌اش در فیس‌بوک با نام «I hate kamran najafzade» با چه سرعتی از مرزِ نوزده‌هزار عضو گذشت؟ با آن‌که فیلتر کرده‌بوندش هم‌دستانت؟ اصلن دستانِ آغشته به خون‌ات را می‌بینی؟ می‌دانی همیشه خون، سُرخ نیست، گاهی همان رنگی می‌شود که نمی‌بینی‌اش. امشب دیدم که باز آن شکم را انداخته‌ای جلو و نیش‌ات باز است که آقای ابطحی آیا به شما واقعن قرص می‌دادند؟ بدبخت! نفهم! شعور نداری که ابطحی چه تیکه‌ی بزرگی نه تنها به تو که به ضرغامی‌اتان انداخت وقتی در جوابِ سوالِ تو، این‌که در زندان آبِ‌خنک خورد یا نه، با صراحت گفت:«نه،الان می‌خورم». تو اصلن مگر می‌فهمی؟ نه، واقعن می‌فهمی؟ لافِ «متفاوت بودن» می‌زنید؟ خُب چرا در مصاحبه‌ات حرفی از «هم‌سرِ ابطحی عزیزمان» نزدی؟ چرا نگفتی نظراتِ هاشمیِ‌رفسنجانی و خاتمی را؟ آقایانِ نجف‌زاده و مرآتی و شُرکا، من به شما قول می‌دهم این حکومت که برپایه‌ی ظلم است زودهنگام زمین می‌خورد، حدس نمی‌زنید دهان‌اتان سرویس خواهد شد؟ همین امروزش خایه‌ی «تنها» بین «مردم» آمدن دارید؟ شرط می‌بندم: ندارید.

 

رونوشت: تحریریه و گروه خبرِ ۲۰:۳۰ ، کلیه‌ی گوینده‌گانِ رسانه‌ي دروغ، کلیه‌ی عوامل شبکه‌ی خبر.

مرآتی و رسانه

پ.ن۱: مصاحبه ابطحي و عطريان‌فر با سيما
پ.ن۲: واریته‌ی بیست و سی

+نوشته شده در 2009/8/3ساعت0:30توسط مجید | |


سعید حجاریان را آزاد کنید

 

(+) از همه‌ی وبلاگ‌نویس‌ها دعوت می‌کنم به درج این تصویر در وبلاگ‌هایشان.

+نوشته شده در 2009/7/28ساعت18:45توسط مجید | |

سبز. پاریس

انگار این «ا.ن» آمده تا این حکومت را رسمن نابود کند.ساقط کند. یعنی از اول‌باری که رییس‌جمهور شد تا به‌حال که کودتا شد و الخ، هرچقدر ما می‌نوشتیم و حرف می‌زدیم و می‌ساختیم و غصه می‌خوردیم و الخ باز این‌قدر که این حوادث «مردم» را آگاه کرد، مفید واقع نمی‌شد. در واقع این‌ها، خود گورِ خود را به‌نوعی کَندند.

این حکومت از چه‌چیزهایی می‌ترسد؟

از رنگِ سبز، از چند سایت خبری، از الله‌اکبر، از «سکوت» راهپیمایی‌ها، از مراسمِ ختم و یادبود، از یک ناتوانِ جسمی، از دو-سه شبکه‌ی تلویزیونی، از یک خطبه‌ی نماز جمعه، از استادِ دانش‌گاه، از دانش‌جو، از وبلاگ‌نویس، از هنرمند هر چه باشد چه بازی‌گر چه کارتونیست چه نقاش چه خواننده چه کارگردان و الخ، از خبر، از روزنامه، از روزنامه‌نگار، از بیانیه، از مرجعِ تقلید، از خانواده‌ی خمینی، از چند اس‌ام‌اس، از تحویل یک جسد، از یک مادر شهید ...

باقی‌ش را شما کامنت بذارید. بنویسید. این‌ها حتی از «جمهوری» از خود «اسلامی» هم می‌ترسند. نیگا نکنید این پیرمرد لاف می‌زند که «جمهوری اسلامی لفظِ تشریفاتی نیست»، هست. خودشان نشان دادند که هست. سال‌هاست که هست.آره.هست. ولی ما نمی‌ترسیم. فریاد هم زدیم. گفتیم. دست‌هامان بالا بود که «نترسید،نترسید ما همه با هم هستیم»

در یادداشتِ «آقای هاشمی! به‌یادت می‌آورم» گفتم که «ا.ن» اصولن شعورش نمی‌رسد و فردا وقتش برسد به همین‌ها هم پایه‌ی خیانت هست  و اویی که حمایت‌اش می‌کند خرسند از دست‌بوسیِ امروزش، از فردایِ بدحال‌اش بی‌خبر است.هُشداری که در نامه‌ی معروف هاشمی به خامنه‌ای -قبل از انتخابات- هم بود، به‌طوری‌که غیرمستقیم «ان» را "لاابالي و ضدانقلاب" خواند. حالا هم چطور نمی‌خواهد ببیند که در ماجرای مشایی چگونه یک نامه‌ی «دو خطیِ مضحک» را برای‌اش می‌فرستد و الخ. حالا کاری ندارم ولی همان‌طور که ابتدا نوشتم، «ا.ن» اساسی گند زده‌است به کشور.


پ.ن۱: با احترام به «شهیدانِ جنبشِ سبز»
پ.ن۲: از اوین صدای "هَل مِن ناصر یَنصُرنی" به گوش می رسد
پ.ن۳: فایل صوتی سخنان قالیباف در انتقاد از عملکرد دولت احمدی‌نژاد [این فایلِ صوتی را حتمن گوش بدید.]

+نوشته شده در 2009/7/27ساعت12:15توسط مجید | |

هاشمی رفسنجانی - خاتمی


آقای هاشمی! به‌یادت می‌آورم

 

آقای هاشمی! من هم‌چون خیلی از دوستان، شما را در عالمِ سیاست درجه‌یک می‌دانم. شما را ذخیره‌ای می‌دانم که این روزها خیلی خوب‌تر می‌شود دریافت، اگر نبودید چه تلخ‌تر می‌گذشتند، بس‌که نفوذ دارید، بس‌که مُدارا بلدید و به قولِ بیژن زنگنه «گوشِ شنوا» دارید. هرچه باشد خاتمی،زیرِ دستِ شما کار کرده‌است.اصلن شاید کشفِ خودتان هم باشد. هرچه باشد شمایی که خطاب به همه، بُلندتر از همه می‌توانی در تریبونی چون نمازِجمعه بگویی «بنده را شما می‌شناسید». ولی معتقدم خیلی‌ها و در این نوشتار،شما، یک شهیار قنبری را کم دارید که محکم به‌تون بگه: «آقای هاشمی! به‌یادت می‌آورم!»

آقای هاشمی! خیلی این به‌-یادت-میآورم‌ها را نیاز داری.کمِ‌کمِ‌اش از لحاظِ ثبت در تاریخ. کسی‌باشد-بیاید شهیارانه به شما بگوید. از اول تا آخر. تا همین آخر.همین آذر هشتادوهفتی که گفتی «عشقِ من، آقای خامنه‌ای است» تا همین دو سال قبل‌ترش که گفتی: "آیت‌‏الله خامنه‌‏ای پیش از این‌كه كاندیدا شوند، اعلام كردند كه بنده «ولایت فرد» را قبول ندارم، به همین دلیل كاندیدا نمی‌‏شوم كه پس از یك‌سری صحبت‌‏هایی كه انجام دادیم، ایشان را متقاعد به كاندیداتوری كردیم كه در نهایت برای رهبری نظام رأی آوردند" آقای هاشمی! کسی باید باشد به‌یادتان آورد مار-در-آستین-پروراندن‌را. ولی خُب بعضی‌وقت‌ها «پشیمانی» لابه‌لای غبارِ هفتادوپنچ‌ساله‌گی چهره‌ی آدمی گُم می‌شود. آقای هاشمی،  همیشه وقتی دعا می‌کنم نمی‌گویم «عمرت زیاد» می‌گویم «عمر و عزتت زیاد». امیدوارم باشید و باشیم. با عزت هم. آقای هاشمی، وقتی بغض می‌کنی، برای زندانی‌هایمان، زندانی‌های عزیزمان، به‌یاد می‌‌آوری مسبب‌اش را؟ و به‌یادتر می‌آوری مسببِ مسبب‌اش را؟ آقای هاشمی نمی‌ترسید از عمری که زیاد شود و عزت‌اش کم‌رنگ؟ همین دوشنبه هم که آیت‌الله گفت: "هر كسى امروز جامعه را به سمت اغتشاش و ناامنى سوق بدهد، از نظر عامه‏‌ى ملت ايران انسان منفورى است؛ هر كه ميخواهد باشد" به یاد می‌آورید موضعِ سکوت را؟ رابطه‌ی عاطفی-معرفتی-سیاسی-کاری‌اتان را چطور؟ در گفتگوی زادسر. به یادتان که هست.
آه! بزرگ‌مردِ دورانِ خطر، ما ایرانی‌ها خصلتِ دست‌روی‌دست‌گذاشتن داریم. مگر نمی‌دانستی؟ شاکی بودن نیز هم. خواننده‌امان حدیثِ «چون دوست،دشمن است» می‌خواند و تو هم سیاست‌مدارمان، -چه‌باک- در لباسِ روحانیت سردادی که «شکایت به‌خدا می‌برم». باشد. بِبَر. چه‌فایده؟ چهار سال گذشت؟ حالا می‌خواهی شکایت به‌کجا بَری؟
کسی اگر پیدا شد که بگوید «آقای هاشمی! به‌یادت می‌آورم!» تو هم به‌یادِ رفیقِ قدیمی‌ات بیاور. به‌یادِ هم‌سفره‌ات. به‌یادِ «عشق»ِ بدعاقبت‌ات. باید ناجور حواس‌اش نباشد که هم‌راهانِ معتمدِ همیشه‌اش شمایانید،نه‌این دست‌پرورده‌های تازه-به-دوران-رسیده که مغزِ متفکرشان،پیِ ترمز بریدن و فرمان کَندن است،نه حتی آن «دُردانه‌هم‌خون»ِ شاعر به مسلخ‌برِ شب‌نشین‌اش. این‌ها که پای‌اش برسد فردا دو عکس هم جلو روی این سابقن‌بامعرفت‌ات می‌گیرند و می‌گویند:«بگم؟بگم؟» و بست می‌نشینند منتظرِ ظهور! چه‌خیال کرده‌اید/اند؟

+نوشته شده در 2009/7/21ساعت1:0توسط مجید | |

این پُست چنددقیقه‌به‌دقیقه سعی می‌شود تکمیل ‌گردد
[آغاز: اتمام خطبه‌های هاشمی / پایان:۰۰:۳۰ شنبه]

+ گزارش لحظه‌به‌لحظه‌ی گراندکافه و نکته‌ای در این مورد
+ جمعيت حاضر در نماز جمعه تهران چقدر بودند؟
+ قبل از خطبه ها،ركورد جمعيت حاضر در تاريخ نماز جمعه تهران شكسته شد
+ guardian/ Rafsanjani leads Friday prayers
+ گزارشی دیگر توسط بهمن

شعارها: نصرمن‌الله‌وفتح قریب/مرگ‌براین‌دولتِ‌مردم‌فریب ... هاشمی‌هاشمی/حمایتت می‌کنیم
ایرانی می‌میرد/ذلت نمی‌پذیرد... موسوی‌ِ‌باغیرت/ حمایت‌حمایت
مرگ بر چین/مرگ بر روسیه ... هاشمی‌ِ باغیرت/ برس به‌دادِ ملت...
ما اهلِ کوفه نیستیم/ پول بگیریم بایستیم

+ تابناک/ اميدوارم خطبه‏هاي امروز شروع تحول در آینده باشد
+ تقدير تقوی از شخصيت هاشمي رفسنجاني(قبل از خطبه‌های رفسنجانی)
+ پیام آیت الله مکارم برای نماز جمعه امروز
 
+Isn't this a first? - @majidff: IRIB is not broadcasting nor talking about the prayer. #iranelection

+ RT @majidff: این انتخاباتی که انجام دادیم اگر مشکلاتی توش پیش نمیامد ما تو 30 سالگیمون گام بزرگی ورداشته‌بودیم.

+ آزاداي در صداوسيما،مذاكره براي حل اختلاف در نتايج انتخابات، آزادي زندانيان،دلجويي از آسيب ديدگان
+ شليك گاز اشك آور به صفوف نمازگزاران
+ رادیو زمانه/ هاشمی: زندانیان آزاد و آسیب دیدگان دلجویی شوند
+ بی‌بی‌سی‌: شادی صدر دستگیر شد
+ بی‌بی‌سی‌: رفسنجانی برای حل 'بحران' انتخابات پیشنهاد داد
+ رادیو فردا/هاشمی: اعتماد مردم را برگردانیم، این هدف مقدس ماست

+ بعد از خطبه‌های امروز هاشمی‌رفسنجانی، باز هم برای دقایقی بلاگفا از کار افتاد.
+ بعد از اختلال در سرویس توییت در اکانتِ من که به گزارشِ لحظه‌به‌لحظه‌ی امروز می‌پرداخت. بالاخره یک ربع‌مانده‌به شانزده، توییتر درست شد. و می‌تونم توییت کنم. Follow Me

+ نادران: افشاگری احمدی‏نژاد مصوبه مجلس بود!
+ گزارش فرارو از هاشمیِ امروز
+ فرارو/راهکارهای هاشمی رفسنجانی برای خروج از بحران
+شادی صدر در راه رفتن به نماز جمعه توسط لباس شخصی ها ربوده شد
+ شادي را بدون حجاب و با خشونت و كتك ربودند!
+ آفتاب/ شمار نمازگزارن بیش از یک میلیون نفر تخمین زده می‌شود/سخنان آرامش‌بخش ذخیره انقلاب در نماز جمعه تاریخی تهران

+ ویدئو: حاشیه نماز جمعه امروز تهران به امامت رفسنجانی
+ ویدئو: زخمی شدن یک نفر در میدان انقلاب در نماز جمعه(خونریزی از سر)

+ "بالاترین" تقریبا از شروع خطبه‌ها از کار افتاده‌است. بلاگفا مجددا فعال شده‌است.

+ شعار: ما اهلِ کوفه نیستیم/ حسین تنها بماند ... روسیه حیا کن/ کشورمو رها کن
+ ویدئو: یک  / دو

+ از اخبارِ رسیده: پس از تجمع مردم جلوی دانشگاه تهران و دادن شعارهایی مثل مرگ بر روسیه ،مرگ بر دیکتاتور و میر حسین یا حسین، موتور های نیروی جمهوری اسلامی از سمت میدان انقلاب به سمت مردم هجوم آورده و با ایجاد صداهای گوش‌لرزان با موتور های خود سعی در ساکت کردن مردم را داشتند.ولی مردم به هیچ یک از این صحنه سازی‌ها توجه‌ای نکرده و به دادن شعار و گرفتن دست‌های خود رو به بالا به نشانه ی پیروزی ادامه دادند.پس از شروع سخنرانی اکبر هاشمی رفسنجانی مردم شعار هایی مثل (هاشم،هاشمی/سکوت کنی خائنی) رو سر می‌دادند که نیروی های جمهوری اسلامی با حمله به مردم و زدن باتوم به مردم آن‌ها را به سمت میدان انقلاب فراری دادند.

+ پاسخ کرباسچی به اظهارات کوثری
+ توكلي: انتخاب وزرا مانند استخدام کارمند نباشد

+ یک عکس | یک ویدئو


+ از زبانِ دوستم احسان،که در مراسم بود:
سلام،من طرف‌های وصال بود. جمعیت خیلی زیبا بود.همه سبز،زن‌ها سبزتر،شال،روسری،دست‌بند، خلاصه همه‌چی عالی. همه پیروزمندانه و با قاطعیت دستان‌اشان به شکلِ "V" بالا بود. و وقتی هاشمی حرف می‌زد همه تشویق می‌کردند و "الله‌اکبر و یا حسین،میرحسین" می‌گفتند.تمامِ خیابانِ ویلا و طالقانی مملو از ماشین‌های پارک‌شده‌بود...

+ پدارم از امروز می‌گوید: درست قبل از شروع خطبه‌های آیت‌الله هاشمی رفسنجانی، از بالای خیابان قدس حمله کردند و میان صفوف نمازگزاران و تجمع‌کنندگان گاز اشک‌آور زدند. ما فرار کردیم سمت طالقانی و رسیدیم به وصال. سر وصال عده‌ای از طرفداران آقای احمدی‌نژاد با پرچم‌های ایران جمع شده بودند و شعار می‌دادند که حامیان موسوی از شرق به آن‌ها نزدیک شدند و وارد جمع‌شان شدند. اینجا حضور نیروهای انتظامی - و نه یگان ویژه یا لباس شخصی- کاملا مشهود بود. با شروع خطبه‌ها حرکت کردیم سمت بلوار کشاورز تا رسیدیم به بیمارستان ساسان و چند دقیقه‌ای اطراف بیمارستان نشستیم. اواخر خطبه‌ی اول بود که یک عده بسیجی موتورسوار با چماق و باتوم و کلاه‌خود از جنوب وارد بلوار شدند و ویراژ دادند، اما با کسی درگیر نشدند...

+ تحلیلی از داریوش: بعید می‌دانم واکنش مدافعان رييس دولتِ نهم، واکنشی آرام و معقول باشد، اما هاشمی بهترین بازی سياسی عمرش را انجام داد. این نظام اگر نتواند از چنین پتانسيل سیاسی شگفتی استفاده‌ی مناسب ببرد و این فرصت‌ها را مثل تمام فرصت‌های دو ماه گذشته بسوزاند و به باد دهد، نظامی است که قادر نخواهد بود از هیچ بن‌بست و انسدادی خارج شود...

+ حمله به مهدي كروبي در حاشيه نماز جمعه
+ چند تصویر از نماز جمعه‌ی امروز
+ گزارشی مختصر از امروز

+ بخشی از یادداشتِ فیس‌بوکِ موسوی: آیت الله هاشمی رفسنجانی با اتخاذ موضع میانه، ولی از طرف چپ، همه حداقل های لازم را برای جنبش سبز در حالی بیان کرد که تدارکات گسترده برای فشار به ایشان صورت پذیرفته بود. چه در صحن نماز جمعه و چه پیش از آن (که با بازداشت دخترانش بدین گونه پیام دادند که از هیچ جنایتی دریغ نخواهند کرد) ایشان نه تنها تحت فشار آنانی که می خواستند وطن را در غیاب ما بفروشند، اعتراف نکردند که عامل بیگانه اند و یا فریب خورده اند، بلکه به آزادی خواهی همه کسانی که قرار بود بعد از ایشان اعتراف کنند صحه گذاشتند
ایشان امروز به عنوان حلقه ای از زنجیره سبز، ما را به تاریخ وصل کردند.

+ فایلِ صوتی: خطبه‌ی دوم هاشمی
+ تعدادی از ویدئوهای تظاهرات امروز در این صفحه
+ ویدئو کامل خطبه نماز جمعه رفسنجانی 26 تیر ماه

+ Police Fire Tear Gas Outside Friday Prayers in Tehran (نیویورک‌تایمز)
+ Rafsanjani calls for release of Iran's post-election prisoners (سی‌ان‌ان)
+ persianBBC/ عکس: نماز جمعه امروز تهران

+ امروز- عکس‌هایی از بانو رهنورد
+ عکس: ناطق نوری و حسن خان
+ عکس: ویوا شیخ!

+ حضور شخصیت‌های مطرحِ سیاسی امروز قابلِ توجه‌بود:
موسوی،کروبی،سيد ياسر خميني،حسن روحاني،مجيد انصاري،ناطق نوري،محسن رضايي،محمد هاشمي،محمد رضا باهنر،عليرضا محجوب،نبي‌حبيبي، شيخ قدرت‌الله عليخاني و عبدالله نوري...

+ چهار لینک از "عصر ایران":
     +نماز جمعه تهران به امامت آیت‌الله هاشمی رفسنجانی (تصویری)
     +وزير اطلاعات:چند بار به موسوی و کروبی تذکر دادیم ولی اعتنا نکردند/جلسه منافقین و صهیونیست ها برای ترور احمدی نژا
     +انتقاد شدید فعال اصولگرا از خطبه های هاشمی
     +حاشیه نگاری فارس از نمازجمعه تهران: افراد مشکوک کروبی و هادی غفاری را کتک زدند   


+ مسیح عزیز، در مطلبی با عنوانِ "برگزاری نماز وحشت بر بزرگان نظام واجب شد" : جمعه بیست و شش تیرماه نمازی متفاوت برگزار شد که در آن کروبی را می زنند، به هاشمی فحاشی می کنند و برای یاران موسوی گاز اشک آور پرتاب می کنند این هم خود گواه این است که یاران دیروز تقسیم شده اند میان مردم و قدرت. جمعی بوسه بر دست قدرت می زنند و جمعی دیگر در میان ملت کتک می خورند...

+ تصاویر منتخبِ رجانیوز(حامی دولت) و سایر لجن‌پراکنی‌هایش
+ اهانت به عبدالله نوری در نماز جمعه تهران
+ گزارش رسانه ها از شلیک گاز اشک آور به سمت مردم در نماز جمعه امروز تهران
+ گزارش تصویری: بسیج نیروهای نظامی برای نماز جمعه امروز تهران
+ شعار «مرگ بر دیکتاتور» و «زندانی سیاسی آزاد باید گردد» در نماز جمعه امروز تهران
+ نماز جمعه امروز تهران به خشونت کشيده شد،/ مجموعه فعالان حقوق بشر
+ تمدن: ضرب‌وشتم كروبي را پيگيري مي‌كنيم
+ برخی عکس‌های جالب از امروز

+ Rafsanjani condemns Iranian regime's handling of post-election unrest
+ وزیر اطلاعات می‌گوید که پیروز نشدن محمود احمدی‌نژاد در انتخابات از اولویت‌های درجه اول آقای هاشمی رفسنجانی بوده‌است.
+ بی‌بی‌سی‌فارسی‌:درگیری پس از نمازجمعه در تهران
+ Tehran's streets erupt after a key cleric speaks
+ Even as he spoke, however, police used batons and tear gas against some of Mr Mousavi's supporters nearby and more arrests followed.
+ Rafsanjani used strong language in his sermon, demanding that political prisoners be released.
+ Iran's Rafsanjani, in Speech, Shies Away from Confrontation


*** *** ***
هنوز خودم هیچ اظهار نظر خاصی در مورد خطبه‌های بیست‌وششمِ تیر نکرده‌م. ولی قاعدتن نظرم مثبت است. وجای بحث داره. من هنوز ندیدم سایتی یک تکست خالی و دقیق از حرف‌های هاشمی تهیه‌کرده‌باشه. می‌شود یک‌سِری نکته‌سنجی‌های ساده‌کرد. تا آن‌جایی که تا خاطره‌م هست از احمدی‌نژاد که نامی نبرد. از رهبرِ فعلی فقط یک‌بار در موردِ آن‌پنج‌روز حرف زد. و فرکانسِ کلمه‌ای که باید نظرِ ما را جلب می‌کرد «مردم» بود. یک گزارش از حرف‌های هاشمی -نه صرفن خودِ تکست- را که همین‌جور گذرا چِک کردم بیش‌از ۴۰ بار تکرار کرده بود «مردم»را...
هاشمی باید مطالعه شود. حرف‌های این هفته‌اش باید بررسی-تحلیل شود. خیلی عالی بود.

+نوشته شده در 2009/7/17ساعت15:31توسط مجید | |

به‌یادِ  چشم‌های ندا، که پْشتِ پِلکِ ما آرام...


کدام محکوم؟هرکس می‌خواهد باشد:یکی‌که سرش ارزش داشته‌باشد

 

فخرالنساء می‌گفت:«این‌ها که کار نشد، خودت را داری فریب می‌دهی. باید کاری بکنی که کار باشد، کاری که اقلا یک صفحه از تاریخ را سیاه کند. تفنگ را بردار و برو کنار نرده‌های باغ و یکی را که از آن‌طرف رد می‌شود، نشانه بگیر و بزن. بعد هم بایست و جان‌کندنش را نگاه کن. اما اگر از کسی بدت آمد، اگر دیدی که طرف دارد یک بیت شعر را غلط می‌خواند و یا بینی‌اش را می‌گیرد و یا حتی پایش را گذاشته‌است روی سکوی خانه‌ی تو تا بندِ کفش‌اش را ببندد، مأذون نیستی سرش را نشانه بگیری. انتخابِ طرف هرچه بی‌دلیل‌تر باشد به‌تر است. کسی که برای کشتن یک آدم دنبالِ بهانه می‌گردد هم قاتل است و هم دروغ‌گو، تازه دروغ‌گویی که می‌خواهد سرِ خودش کلاه بگذارد. اگر خواستی بکشی دلیل نمی‌خواهد. باید سرِ طرف، سینه‌ی طرف را هدف بگیری و ماشه را بچکانی، همین. ببین، از اجداد والاتبار یاد بگیر. وقتی شکار پیدا نمی‌کردند آدم می‌زند، بچه‌ها را حتی. می‌ایستادند و نگاه می‌کردند، به دست‌ها و پاهایش که جمع می‌شد و تکان می‌خورد و به آن چشم‌ها که خیره به آدم نگاه می‌کرد.»

 

+شازده‌احتجاب

+نوشته شده در 2009/7/11ساعت9:30توسط مجید | |

 

نه زمین خاک ِ قدیمی، نه هوا همون هواست | تا چشام کار می‌کنه،هرچی که مونده نابه‌جاست

 

+ برای آقاجان روستایی ام که آقایش خانه خرابمان کرده است

+ محمدرضای گلم! روزت مبارک!

نشستم، خوندم و گریه کردم. همین.

چقدر دلم برای سمیه توحیدلوی عزیز. برای ابطحی عزیز تنگ شده. چه ناخوش‌ام برای حجاریان برای امین‌زاده.
دوستانِ دربند.... کاش زودتر آزاد شوند...

+نوشته شده در 2009/7/7ساعت19:10توسط مجید |

 


گمان مبر که به پایان رسید کار مغان
هزار باده ناخورده در رگ تاک است

 

با بعضی دوستان که در خارج از اینترنت، بحث می‌کنم یا گپ می‌زنم، فهمیدم که من نه‌تنها با «ان» نمی‌توانم کنار بیام-البته جهتِ تاکید عرض می‌کنم- ، اصولا با طرف‌دارهای این حکومت و آلسو هواخواه‌های «ان»،چه کم‌رنگ، چه پُر رنگ، خلاصه با هر دوزی نمی‌توانم، حرف‌هایم را جمع کنم یا به شکلی به‌خوشی تبادلِ نظر کنیم.
دیدید که این اواخر هم ماشالله همه یاد گرفتند،بگن «خُب نظرِ شما هم که محترمه!»
آقا،خانم، با این‌که خیلی بد می‌دانم آدمی، حُکمِ کلی و جهان‌شُمول و فراگیر و الخ صادر کنه ولی جدن می‌گویم دیگر برایم نظر هیچ، «ان»یی محترم نیست. و اصلا «چیز-شِر»ِ محض است و تُخمی!
سلیقه‌ی سیاسی،مذاقِ حزبی و این‌ها حرفِ من نیست. اختلافِ همه‌ی این‌ها منظورم نیست.متوجه‌اید حتمن.

چندتا از همین دوستانِ مخالفِ درگیری‌های خیابانی، برمی‌گردد می‌گوید: -نقلِ به مضمون- "در همه‌جای این دنیا همه‌ی حکومت‌ها مخالفانِ خودشونُ سرکوب می‌کنند و موجباتِ قتلِ کسانی را که در پیِ مخالفت و به‌نوعی براندازی باشند را فراهم آورده و خلاصه اینی‌که می‌بینی لازمه‌ی همه‌ی حکومت‌هایی‌ست که خواهانِ قدرت‌اند"

بعد چندین نتیجه‌گیری می‌کند مثلِ این: "پس کجای دنیا را می‌خواهی بگویی دموکراسی وجود دارد؟"
" تو فقط تهران را می‌بینی که این‌گونه است" یا " موسوی وقتی می‌بیند جوونِ مردم کشسته می‌شود چرا در خانه نشسته،بیانیه صادر می‌کند؟"

و جوابِ من اینه: " اَی خاک بر سرت، با این فکر کردنت"! و صدسالِ سیاه نمی‌خواهم برای همچین کسایی منطق بیاورم و واژه‌هایم را صرفِ همچین آدمکانی کنم! بُگذارید رو حسابِ هرچه می‌خواهید! متوجه‌اید حتمن.

به قولِ این وبلاگِ خس و خاشاکی، «اگه بلد بودی کودتا کنی، باز کم‌تر حرص می‌خوردیم!»

عمر‌البشیر هم وقتی توسط لاهه، محکوم شد برگشت گفت: "عدالت بين‌المللی زمان حمله به عراق و افغانستان، بمباران غزه و اقدامات جنايت‌باری که در زندان‌ها ابوغريب و گوانتانامو اتفاق افتاد، کجا بود؟"

می‌بینید؟ دقیقا از جنسِ حرفِ رهبرانِ ایران و دوستان ِ تاثیر گرفته از این اندیشه.
حتی شاگردانِ این رهبران هم از همواره از همین جنس‌اند، نمونه‌اش احمد خاتمی در نماز جمعه‌ی اخیر:
"دبيركل سازمان ملل گفته احساس نگراني كرده است، بيچاره زماني كه 400 طفل و 100 زن را در غزه كشتند، احساس نگراني نداشتي. هر روز در عراق و افغانستان آدم مي‌كشند، احساس نگراني نداري ولي اينجا احساس نگراني مي‌كني..."

اصلا کاری به این‌چیزها هم ندارم. واقعن این‌چه نوع طرزِ تفکری‌ست که استدلال این باشد: در جای دیگر هم آدم می‌کشند؟ روز به روز بیش‌تر در ذهنم مُرور می‌شود پیشانی‌نوشتِ وبلاگِ کمانگیر که «بترسیم از زمانی که کُشتنِ آدمی‌زاد در جامعه عادی شود.» متوجه‌اید حتمن.
آدم این طرزِ قدرت‌خواهی را که در دوستانش(!) می‌بیند، مقدار زیادی ناراحت می‌شود حتمن. و احتمالن آن‌ها نیز برای من همین را حس‌تراشی می‌کنند، با آن حسِ کج و معوج‌اشان.

راجع به آن‌چه مطرح کردم در فرصتِ بیش‌تری خواهم نوشت. خوش‌وقتُ مسرورم که تکنولوژی اطلاعات این آقایان را بی‌چاره و وامانده کرده. اینترنت،ماهواره و اصلا اینفُرمیشن و کامیونکِیشِن‌ها پدرشون را در آورده. خوش‌بختانه علی‌رغمِ فیلترینگِ شدیدی که دنیای مجازی توسطِ دیکتاتورها برقرار است همچنان شیوه‌ی در پیش گرفته‌شده بیداری‌ست و حق‌خواهی.

پ.ن۱: عنوان از دیالوگی در فیلمِ اعتراض- مسعود کیمیایی
پ.ن۲: بیتِ ابتدا، از اقبال. برگرفته شده از وبلاگ بهنود
پ.ن۳: کلیپ: Ahmadinejad ( Spoke English) & Medvedof
پ.ن۴: این چهار عکس را هم‌که باید دیده‌باشید.

+نوشته شده در 2009/7/2ساعت20:30توسط مجید | |

 

بیانیه‌ی جمعی از وبلاگ‌نویسان در رابطه با انتخابات ریاست جمهوری و وقایع پس از آن

۱) ما، گروهی از وبلاگ‌نویسان ایرانی، برخوردهای خشونت‌آمیز و سرکوب‌گرانه‌ی حکومت ایران در مواجهه با راه‌پیمایی‌ها و گردهم‌آیی‌های مسالمت‌آمیز و به‌حق مردم ایران را به شدت محکوم می‌کنیم و از مقامات و مسوولان حکومتی می‌خواهیم تا اصل ۲۷ قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران را -که بیان می‌دارد «تشكيل‏ اجتماعات ‏و راه‌‌پيمايی‌ها، بدون‏ حمل‏ سلاح‏، به‏ شرط آن‏‌که‏ مخل‏ به‏ مبانی‏ اسلام‏نباشد، آزاد است» رعایت کنند.

۲) ما قانون‌‌شکنی‌های پیش‌آمده در انتخابات ریاست جمهوری و وقایع غم‌انگیز پس‌ از آن را آفتی بزرگ بر جمهوریت نظام می‌دانیم و با توجه به شواهد و دلایل متعددی که برخی از نامزدهای محترم و دیگران ارائه داده‌اند، تخلف‌های عمده وبی‌سابقه‌ی انتخاباتی را محرز دانسته، خواستار ابطال نتایج و برگزاری‌ی مجدد انتخابات هستیم.

۳) حرکت‌هایی چون اخراج خبرنگاران خارجی و دست‌گیری روزنامه‌نگاران داخلی،سانسور اخبار و وارونه جلوه دادن آن‌ها، قطع شبکه‌ی پیام کوتاه و فیلترینگ شدید اینترنت نمی‌تواند صدای مردم ایران را خاموش کند که تاریکی و خفقان ابدی نخواهد بود. ما حکومت ایران را به شفافیت و تعامل دوستانه با مردم آن سرزمین دعوت کرده، امید داریم در آینده شکاف عظیم بین مردم و حکومت کم‌تر شود.

پنجم تیرماه ۱۳۸۸ خورشیدی
بخشی از جامعه‌ی بزرگ وبلاگ‌نویسان ایرانی


Statement by a group of Iranian bloggers about the Presidential elections and the subsequent events:

1) We, a group of Iranian bloggers, strongly condemn the violent and repressive confrontation of Iranian government against Iranian people's legitimate and peaceful demonstrations and ask government officials to comply with Article 27 of the Islamic Republic of Iran's Constitution which emphasizes "Public gatherings and marches may be freely held, provided arms are not carried and that they are not detrimental to the fundamental principles of Islam."

2) We consider the violations in the presidential elections, and their sad consequences a big blow to the democratic principles of the Islamic Republic regime, and observing the mounting evidence of fraud presented by the candidates and others, we believe that election fraud is obvious and we ask for a new election.

3) Actions such as deporting foreign reporters, arresting local journalists, censorship of the news and misrepresenting the facts, cutting off the SMS network and filtering of the internet cannot silence the voices of Iranian people as no darkness and suffocation can go on forever. We invite the Iranian government to honest and friendly interaction with its people and we hope to witness the narrowing of the huge gap between people and the government.

A part of the large community of Iranian bloggers

June 26, 2009

+نوشته شده در 2009/6/27ساعت16:0توسط مجید |

 

وبلاگِ نیکانُ که خوندم در یوتیوب یک سرچ کردم:neda Iran protests

اگر تحمل می‌توانید کنید، این کلیپ مربوط به نداست: Neda - iranian girl shot by basij sniper during elections protests

نمی‌دونم چی باید بگم. می‌توانید این‌را بخوانید: چشم‌هایش

علی حاتمی بود دیگه، تو فیلمِ مادر گفت: مادر مُرد، از بس که جان ندارد.
و مسیحِ علی‌نژاد زیر ِ تصاویرِ ندا راست نوشت‌که: «خواهر مُرد، از بس که جان ندارد»

یادداشتی با محوریتِ هاشمی-خامنه‌ای، نوشته‌بودم که اصلن حوصله‌ی پابلیش کردنش رو ندارم.روز به روز درد، بیش‌تر. فاجعه هول‌ناک‌تر. زخم عمیق‌تر. آه طولانی‌تر. کاش کمی خنده به سراغمان آید.کاش!

گیل برمان می‌گوید: «خداوند لازم است ملحد شود، زیرا گند و گه تا تهویه‌ی مطبوعِ اوجِ موفقیت را گرفته‌است، اوجِ موفقیت»

غرور و شرف بین
که بیوه‌ی او را
نه مقنعه نیلی
نه جامه کبود است
حماسه‌ی توفان
بساز چو دریا
به مرگِ دلیران
ز گریه چه سود است؟
خموش و شکیبا
امید نگه‌دار
که محضرِ داور
به زودیِ زود است
به زودیِ زود است
به زودیِ زود است ...

پ.ن۱:

+‌ نیازی به سند جعلی نداریم - در مورد عکس نوزادی که گفته می شود در شکم مادرش تیر خورد
+ در اعتراضات و حضور خود در خیابانها این نکات را فراموش نکنید
+ شعر از گروس: سرریز کرده این پاییز
+ گور خود را می کنید!
+ واکنش جامعه جهانی به وضعیت ایران
+ برای او که نامش ندا بود
+ مردم فلسطین، کاری بکنید!
+ اطلاعات تکمیلی درباره ندا شهید راه آزادی در تهران
+ ديکتاتورها
+ سپهسالار قورباغه
+ سرکوبگران که هستند ؟
+ آغاز شکاف در سپاه پاسداران و پاکسازی آن توسط علی‌ خامنه ای

پ.ن۲:
- می‌دونم تو دستِ بزن داری،
ولی دیگه نزن.

(گوزن‌ها- کیمیایی)

+نوشته شده در 2009/6/21ساعت20:0توسط مجید | |

 

[...] حذف شد

اتفاقی که افتاده‌است به نظرم، حتمن از آن‌هایی می‌شود که معلمان ِ آینده، سر کلاسِ تاریخ، به دانش‌آموزان خواهند گفت: «بچه‌ها زیرش را خط بکشید» یا «علی! فردا این بخش را برای کنفرانس آماده کن» و این «تاریخ‌سازی» کارِ ما و حضورِ ماست.

 

 

[...] حذف شد

+نوشته شده در 2009/6/16ساعت22:0توسط مجید | |

"" روزنامه دولتی ایران اعلام کرده است که حامیان احمدی نژاد امروز بعد از ظهر ساعت سه در میدان ولیعصر گرد هم آیند. بر اساس قراری که حامیان کروبی و موسوی با هم در عصر دیروز گذاشته اند ظاهرا بخش هایی از آن جمعیت عظیم معترضان، امروز نیز در ساعت پنج عصر در همان میدان ولیعصر گرد هم می آیند.

اینکه احمدی نژاد شال سبز معترضان را به گردن خود انداخته است یا اینکه از تاکتیک دیگر این جمع نیز به نفع خود بهره می برد و اعلام کرد حامیان او دیشب فریاد الله اکبر سر دهند خطر چندانی نهفته نیست اما مستقر کردن هواداران در میدان ولیعصر آن هم دو ساعت زودتر از تجمع مردم معترض به انتخابات نوعی اعلام جنگ است که رییس دولت می خواهد با جمعی سازمان یافته مردم خویش را در برابر مردمی دیگر قرار دهد. راه اندازی و سازماندهی جنگ ملت با ملت کار کثیفی است که تنها آدم های حقیر از پس آن بر می آیند . کاش ملت به هوش باشند و چنگ بر صورت هم نکشند و جنگی به نام ملت در برابر اوباش جوی خون به راه نیاندازد. این کار احمدی نژاد وعده به همان گفته اوست که اعلام کرد. معترضان خس و خاشاکی بیش نیستند که دریای روان و زلال ملت آنها را با خود خواهد برد. ""

 مسیح علی‌نژاد. ۲۶ خرداد ۸۸

*** ***

به گزارش قلم نیوز، متن اطلاعیه بسیار مهم و فوری ستاد میرحسین موسوی به این شرح است: بسمه تعالی متن کامل اطلاعیه ستاد مهندس میرحسین موسوی در خصوص اعلام راهپیمایی امروز به قرار مسموع در راهپیمایی دیروز از سوی برخی افراد و به صورت خودجوش، برگزاری یک راهپیمایی در ساعت 17 امروز از میدان ولیعصر به سمت جام جم اعلام شده است. این ستاد به آگاهی عموم می‌رساند، آقای مهندس میرحسین موسوی در این راهپیمایی حضور نخواهند داشت. از مردم عزیز مجدداً درخواست می‌گردد که در دام درگیریهای طراحی شده قرار نگیرند. جمعیتها و احزاب حامی آقای مهندس موسوی در تلاشند تا با استناد به اصل 27 قانون ا ساسی مبنی بر آزادی اجتماعات به منظور برگزاری تجمع موج سبز در اعتراض به تخلفات انتخاباتی و برخوردهای خشونت آمیز و شهادت تعدادی از هموطنان ما مجوز لازم را اخذ کنند. از آنجا که با توجه به محدودیتهای شدید رسانه‌ای که دولت حاکم ایجاد کرده است، امکان اطلاع‌رسانی مناسب و به موقع از طرف ستاد وجود ندارد، مسئولیت عواقب این وضعیت که نقش اطلاع‌رسانی رسانه‌های بیگانه و پی‌آمدهای آن را تقویت می‌کند به عهده دولت حاکم است. ضمنا آقای مهندس موسوی آمادگی خویش را برای حضور در برنامه‌های مستقیم تلویزیونی برای بیان مواضع خود در خصوص انتخابات و وقایع پس از آن اعلام داشته‌اند.

*** ***

آگاه باشید :(

+نوشته شده در 2009/6/16ساعت14:0توسط مجید | |

 

[...] حذف شد

+نوشته شده در 2009/6/15ساعت22:30توسط مجید | |

انا لله و انا الیه راجعون

+ به کفر می‌ماند به ظلم نه !
+ کوی دانشگاه تهران به خاک و خون کشیده شد
+ دیدار و گفتگوی موسوی با رهبر انقلاب
+ شیخ و میر! رقابت تمام شد، شما دیگر ملت را شقه شقه نکیند
+ تاگس اشپیگل: کودتای بی‌شرمانه
+ دولت آلمان سفیر ایران را احضار کرد
+ در تهران ۶ چماقدار به دفتر شبکه‌ اول تلویزیون آلمان رفتند و یکی از اعضای این دفتر را با خود بردند. ماموران به خبرنگاران ایتالیایی نیز حمله کردند. دفتر العربیه تعطیل شد. دو خبرنگار هلندی دستگیر شدند و قرار است اخراج شوند

+ دعوت موسوی برای راهپیمایی در روز دوشنبه| روز دوشنبه ۲۵ خرداد ۱۳۸۸ ساعت ۴ بعدازظهر از میدان انقلاب تهران تا میدان آزادی| گروه های حامی میرحسین موسوی نیز از این راه پیمایی حمایت کرده و از اعضای خود خواسته اند در آن شرکت کنند

+ کروبی و موسوی: شورای نگهبان انتخابات را باطل کند
+ حمله به کوی دانشگاه تهران و چند دانشگاه دیگر
+ صحبت‌ها و راهنمایی‌های ابراهیم نبوی
+ میرحسین موسوی:ابطال نتایج انتخابات اخیر تنها راه حل بازگشت اعتماد عمومی است
+ بیانیه‌ی دوم مهدی کروبی
+ نامه میرحسین به شورای نگهبان؛ درخواست ابطال انتخابات را دارم
+ نامه محسن رضایی خطاب به آیت الله جنتی
+ تعويق امتحانات دانشگاه صنعتي شريف تا تيرماه

*****

+ گفته می شود:فرمانداری خرم اباد دیشب با حمله معترضین سقوط کرده،لرستان از اعلام رای بسیار کم کروبی خشمگین است

+ ‏امضا اینترنتی برای شكایت به سازمان ملل جهت رسیدگی به تقلب های انتخاباتی جمهوری اسلامی . لطفا فرم را تكمیل كنید و به سایر دوستان ارسال كنید
+ در quick vote، سایت CNN شرکت کنید
+ نیروهای امنیتی از دیدار مردم با هاشمی رفسنجانی در خانه اش جلوگیری کردند
+ «ایران در حال بازگشت به دوران اول انقلاب است»

+ محمود احمدی نژاد در همان لحظاتی که مامورانش با باتوم و شوک الکتریکی به جوانان حمله برده و عده ای را خونین کرده و با مینی بوس به محل های نامعلوم می بردند در مصاحبه مطبوعاتی خود که آن را تبدیل به یک سخنرانی طولانی و خواب آور کرده بود گفت دست ملت را می بوسد

+ نامه های موسوی به مردم، شورای نگهبان و مراجع | دلایل تقلب در انتخابات
+ رهبری معظم تصمیم گرفتند حکومت اسلامی را جایگزین جمهوری اسلامی کنند

+ وزارت کشور ایران اعلام داشته هیچ مجوزی برای برگزاری راهپیمایی صادر نکرده و ستاد میرحسین موسوی از تاخیر در راهپیمایی اعتراضی خبر داده است
+ تلاش ها برای دریافت مجوز راهپیمایی همچنان ادامه دارد.

 

کنار ِ ما باش، که محزون... به انتظار ِ بهاریم
کنارِ ما باش، که با هم ... خورشیدو بیرون بیاریم

+نوشته شده در 2009/6/15ساعت11:30توسط مجید | |

 

[...]حذف شد!

+نوشته شده در 2009/6/13ساعت18:30توسط مجید | |

سبز GrandCafe

بخشی از شعارهایی رو یادداشت می‌کنم که با آن‌ها در یک ساعتِ معین،از میرداماد تا پارک‌وی، کولاک شد، این چند وقته شعارهای بسیاری داده‌ند معترضانِ بیشترسبزِ عزیز که بخشی از آن‌ها رو می‌شمارم و شما هم آن‌چه‌را که جا انداختم -به دلیلِ خسته‌گی- در کامنت‌ها بنویسید.


۱- بیست‌وسی حیا کن، اصلاحاتُ رها کن

۲- نصر من الله و فتح قریب/ مرگ بر این دولتِ مردم فریب

۳- دولتِ سیب‌زمینی، نمی‌خوایم، نمی‌خوایم

۴- دلاورِ هسته‌ای/ دمر بخواب خسته‌ای

۵- بگم؟ [جمعیت:] بگو...بگم؟ [جمعیت:] بگو... دو دو تا؟ [جمعیت:] ده تا ... دو دو تا [جمعیت:] ده تا ... ایول ایوله، ایول... موسوی یله، ایول... موسوی سَره، ایول...

۶-  بگم؟ [جمعیت:] بگو...بگم؟ [جمعیت:] بگو... احمدی به من گفت؛ [جمعیت:] چی گفت؟ درِ گوشِ من گفت، [جمعیت:] چی گفت... تو زیر زمین گفت، [جمعیت:]  چی گفت... رو پشتِ‌بوم گفت، [جمعیت:] چی گفت... [با صدای دست:] من از حسین می‌ترسم، من از حسین می‌ترسم...

۷- دولتِ سیب‌زمینی؛ «چیز»م واسه‌ش زیاده

۸- نفت و دلار و بردن ... سیب‌زمینی آوُردن

۹- احمدی بای بای [دو بار]

۱۰- حالا لای لای... حالا لای لاااای.... احمدی، خدانگه‌دار

۱۱- درود بر خاتمی؛ سلام بر میرحسین

۱۲- توپ،تانک،فشفشه ... بسیج باید جمع بشه

۱۳- احمدی ِ دروغ‌گو ... پس هاله‌ی نورت کو؟

۱۴- احمدی کجاس؟ ... تو باغ‌چه ... چی‌ می‌‌کاره؟ ... تُرب‌چه

۱۵- هرکس که کم می‌آره ... ناموس وسط می‌آره

۱۶- میرحسین، رهنورد ... تساوی زن و مرد

۱۷- موسوی،موسوی ... حمایتت می‌کنیم

۱۸- یه هفته، دو هفته ... محمود حموم نرفته

۱۹- دو،دو تا ... ده تا ... سَند داریم سیصدتا

۲۰- دولتِ گشتِ ارشاد، نمی‌خوایم نمی‌خوایم

۲۱- یه یاحسین، تا میرحسین

۲۲- خواندن ِ سُرود ِ "یارِ دبستانیِ من"  [چندین بار]

۲۳- آزادی اندیشه ... بی موسوی نمیشه

۲۴- اتل مَتل توتوله ... دیکتاتور ِ کوتوله

۲۵- اگه تقلب نشه، سید برنده می‌شه [+ ورژن‌های مختلف‌اش]

.... بقیه‌شو می‌تونید در کامنت‌ها اشاره کنید.

مردم، اگر شعار می‌دادند و اگر در پاسخِ شعارها هم‌صدایی می‌کردند، از ته ِ دل بود. و از دولت احمدی‌نژاد ِ دروغ‌گو و فریب‌کار، به شدت «عصبانی» بودند، به قول محمود، مدرک و سندشم موجوده!
زنجیره‌ی سبز امروز،‌در ولی‌عصر، کولاک بود. واقعا عالی بود. و انصافن اعتراضی و منسجم و خوب بود. از ساعت ِ پنج، و یک نفس، امیدوارم که بعد از ۲۲ خرداد، جشنِ پیروزی‌امان، با شُکوه‌تر برگزار شه.
از پلاکارد‌ها و نوارهای سبز و نمودارها و آگاه‌سازی‌ها نیز بگذریم تازه!

******

پ.ن: مناظره‌ی رضایی-احمدی‌نژاد، به‌نظر من مناظره‌ی خوبی بود و اون فُلانی(!)، س.و.س.ک بود، در مقابلِ رضایی.
پ.ن: چیز - شاهین نجفی
پ.ن:چند نكته‌ی مهم خطاب به حاميان ميرحسين

+نوشته شده در 2009/6/9ساعت0:45توسط مجید | |

آمار به سبک محموت grandCafe


من معتقدم کاری که این چند روزه احمدی‌نژاد انجام داد،جز خراب کردنِ پُل‌های پشتِ‌سر چیزی نبود. و دلایلِ مستندی دارم که نمی‌دانم تا چه میزان اصلا به «دلیل» شباهت دارند.در این مناظره‌ی احمدی‌نژاد با موسوی او مسئولین مهم این حکومت را متهم کرد ولی آن‌قدر این بدبخت، به دروغ عادت کرده‌است در یک باتلاق و لجن‌زاری فرورفته که در این مناظره‌ی دیشب با شیخ، گفت من هیچ‌کس را متهم به فساد نمی‌کنم، و شیخ می‌بایست همون‌جا خِرِ او را می‌گرفت،که در این مورد نگرفت. به نظرم دلایلی وجود داره که هیچ‌کدام از آقایان ِ شیخ و سید، نتوانستند آن‌گونه که ما می‌خواهیم مقابلِ رییسِ فعلیِ دولت بایستند، دلایل متعدد است از جمله همانی که شیخ هم گفت:«به ملا گفتند وسط زمین کجاست...». اما یکی دیگر از آن دلایل، تسلط بی‌بدیل، مهارتِ استادانه‌ی احمدی‌نژاد در دروغ‌گویی و فرافکنی و لجن‌پراکنی‌ست. و من به عنوانِ یک جوان ایرانی، تا به‌حال، این همه تجمعِ کذب و فریب و ریا و نامَردی و دُزدی را به‌یک‌جا، در یک نفر حس نکرده‌بودم. و رییس‌جمهور کشورم این فرصت را در اختیارم گذاشت. چون دلایل متعدد است، به یکی دیگر اشاره می‌کنم، خود این آقایان و بعضی همراهانشان، چندان گذشته‌ی دُرُست‌درمانی ندارند.این نکته‌ی کم‌اهمیتی نیست،وقتی قرار است علاوه‌بر رو کردن دستِ حریف، هر لحظه مواظب باشی که همین حالا،همین الان ممکن است طرف نیز چیزی از من برمَلا کند، همین می‌شود که دیگر تسط بیان، آن‌قدر از دستت برود که لغاتِ مناسب در ذهنت نقش نبندد و جای‌اش را به «چیز» بدهد، یا صدای‌ات را بلند کند و پی وقت بگیری که «چقدر گفتم و چند دقیقه وقت دارم» و مُدام به صحبتِ طرف ِ مقابلت بپری تا او، با فریب‌کاری‌اش، فرصتی بیابد برای شارژِ مظلوم‌نمایی‌اش.
احمدی‌نژاد، اگر رییس‌جمهور شود با توجه به مستنداتی که فراوان است و نمونه‌های ظریف‌اش را برای‌اتان خواهم آورد، با «مشکلاتِ جدی» هم‌راه می‌شود. اگر هم نشود،‌ اتفاقا این مشکلات جدی‌تر می‌شوند، زیرا دیگر اختیاری هم به آن‌صورت در دست ندارد و دست‌های کثیف خودش هم بار مضاعفی بر پرونده‌اش می‌افزاید. شرایط پیچیده‌ای ناخواسته و شاید هم برنامه‌ریزی شده، مهیا شده‌است که تنها راهی که برای پایان دادن به «غم‌نامه‌ی دروغ‌گویی به نام‌ِ احمدی‌نژاد» می‌ماند، رفتن پای صندوق و رای دادن به کسی جز اوست.

۱-
 هاشمی‌رفسنجانی:

در ایران دو نفر مانند من و رهبری را پیدا نمی‌کنید که تا این اندازه نزدیک به هم باشند. (+)

۲-
هاشمی‌رفسنجانی:
من اين جوري خودم را راضي و قانع مي‌کنم که رهبر معظم انقلاب اسلامي تحليلي را از اوضاع دارند که تشخيص‌شان اين است که اگر از دولت دفاع و پشتيباني نکنند، ممکن است دولت براي ادامه کار با مشکل جدي مواجه شود و در شرايط فعلي اين به صلاح نيست. اما موضع من در حق دولت نهم همان سکوت من است و فکر نمي‌کنم رهبر معظم انقلاب در اين زمينه چيز بيشتري از من بخواهند. (+)

۳-
بعد از انتخاباتِ دور گذشته/خامنه‌ای:

تعدادى از نامزدهاى انتخابات رياست‌جمهورى مورد تخريب قرار گرفتند؛ تخريب‌هاى غير منصفانه و ناجوان‌مردانه؛ حتّى شخصيت موجهى مثل آقاى هاشمى رفسنجانى كه شخصيت محترم و باسابقه‌اى است، از دم اين تخريب‌ها در امان نماند.اين، حادثه‏ى بدى بود. (+)

۴-
در جریان اتهاماتی که احمدی‌نژاد زد/پیام ناطق نوری:
...همچنین ایشان در صورت صلاح‌دید در موقع مقتضی نسبت به اقدام قضایی بر علیه شخص مفتری مبادرت خواهند ورزید. لیکن در شرایط حاضر با توجه به فرمایشات مقام معظم رهبری مدظله‌العالی مبنی بر تشویق مردم به مشارکت حداکثری و حفظ آرامش فضای انتخاباتی از هر گونه اقدام شتابزده خودداری می‌نمایند. (+)

۵-
اعلام جرم تلویحی دادستان کل کشور علیه احمدی‌نژاد/دری نجف‌آبادی:

زحمات و خدمات دوران انقلاب را نباید فراموش کنیم و همه چیز یک‌جانبه نفی شود؛ باید در برخی روش‌ها تجدیدنظر شود و  فعالان عرصه انتخابات پا را از قانون فراتر نگذارند. (+)

۶-
دفتر هاشمی‌رفسنجانی:
با توجه به نقض صریح قانون اساسی و زیرپا گذاشتن سوگند رئیس جمهوری اسلامی در برنامه مناظره 13 خرداد 88 در سیمای جمهوری اسلامی، به طور قطع و یقین موارد اتهامی از طریق مراجع قانونی و ذیصلاح مورد پیگیرد قرار خواهد گرفت. (+)

۷-
وقتی که در مراسم خمینی، به نفعِ احمدی‌نژاد شعار داده‌شد/ خامنه‌ای:

از همه برادران و خواهران مي‌خواهم كه نظم را رعايت كنند و با شعارهای بی‌جا حق جمعيت را كه در اين هواي گرم حضور يافته‌اند ضايع نكنند.

 

پ.ن: منبع عکس:+  | دروغ‌های احمدی‌نژاد در مناظره با کروبی

+نوشته شده در 2009/6/7ساعت12:0توسط مجید |

 

وطن: پرنده‌ی پَر در خون!
وطن: شکفته گل در خون!
وطن: فلاتِ شهید و شمع!
وطن: پا تا به سر خون!

وطن: ترانه‌ی زندانی
وطن: قصیده‌ی ویرانی
ستاره‌ها، اعدامیانِ ظلمت
به خاک اگرچه می‌ریزند
سحر دوباره بر می‌خیزند...

 

پ.ن: شنیده‌ام این نزدیکی‌ها،‌ بین دزدها و قاتلان و نامَردها دعوا شده است...

+نوشته شده در 2009/6/7ساعت1:4توسط مجید |

دعوا سر لحاف ملا ... grand cafe

...به او گفته‌بودند:«مردها فقط چیزی را که روی ملافه می‌بینند، باور دارند.» و آن‌ها کلکِ زنانه‌ای جور می‌کردند و آن‌را خونی می‌کردند تا نشان از دست دادن بکارت باشد و فردای روز عروسی‌اش آن را در حیاطِ خانه‌اش زیر آفتاب پهن کند:
ملافه‌ای نخی با لکه‌ی خونینِ افتخار.

(گزارشِ یک مرگ- گارسیا مارکز)

اوایلِ همین امسال بود که هاشمی رفسنجانی روشن کرد که اگر چهار سال سکوت کرده است، درخواستِ رهبر بوده‌است.و به صراحت گفت، تنها کاری بوده‌است که می‌توانسته برای او انجام دهد، تا دولت بتواند این چهار سال را با پشتیبانیِ رهبر صرفا طی کند.این موضوع اتفاقن خیلی نکته‌ی مهمی‌ست. حتی اگر احمدی‌نژاد، در مناظره با میرحسین موسوی، آن‌گونه از اراجیف به هم نمی‌بافید. دفتر هاشمی، حالا از ضرغامی خواسته تا در همان ساعت و همان شبکه از خود دفاع کند.معین خواستارِ انتشارِ جوابیه‌اش از سیما شده و نیز فرزند ناطق نوری از میرحسین دفاع کرده‌است. همچنان محمود احمدی نژاد دروغ می‌بافد و سرسختانه گستاخی و عاقبت‌نااندیشی می‌کند. به‌طوری که به یقین، ما می‌دانیم که احمدی‌نژاد کِشِ شلوارش آنقدری سفت و محکم نیست که امثالِ هاشمی،ناطق،کرباسچی و...  نتوانند به‌راحتی آن‌را پایین کِشند.
اما در موردِ برخی از «جواب ندادن‌های موسوی» نظرم این است که باید آن‌ها را به دو بخش تقسیم کرد، یکی آن‌هایی که به او مربوط بود، یکی آن‌هایی که به او مربوط نبود. آن‌هایی که نامربوط بود را جواب ندادن و به جایش پرداختن به مشکلات و نواقص و کاستی‌های خود دولت به‌ترین کار موسوی بود. ولی برخی را که مربوط به خود بود را پاسخ نگفت، که به‌تر بود می‌گفت. مثلا آن‌چه راجع‌به یک روزنامه‌ای که در زمان موسوی منتشر می‌شد و احمدی‌نژاد اظهار داشت، موسوی نقدهای آن‌را سرکوب کرد. یا شرح این‌که مجاب کند، تفاوت شرایطِ جنگ و بعد از جنگ را با شرایط فعلی.
من اعتقادی ندارم به این‌که باید در این مناظره‌های مسخره‌ی سیما، «برنده» تعیین کرد. زیرا این مناظره‌ها تنها یک بازنده دارد و نه هیچ برنده‌ای و آن بازنده «رهبر» است. حتی اگر هیچ نمی‌دیدیدم و هیچ نمی‌خواندیم و هیچ نمی‌شنیدیم، برای استدلالِ حرفم همین بس که دست‌بوس ِ او، رییسِ دفتر بازرسی ِ رهبر را، خراب می‌کند. هر سیستم، متشکل از پارت‌هاست و روابطشان. الان این سیستم حکومت، در پارت‌ها و روابط دچار مشکل شده‌است. من کاری ندارم به مزخرف بودن آن، ولی سیستمی که بر کشور می‌خواهد حکومت کند، این پارت‌ها و اینتِرَکشِن‌ها، این لینک‌ها را بایست اصلاح و بازسازی کند و از شانسِ خوب، انتخابات فرصتِ خوبی برای این ترمیم است.
احمدی‌نژاد، کذب‌گو و خطرناک است. من این خطرناک بودن را در قبلا در یادداشتِ «خرداد را زمستان نکنید» هم گفته‌بودم. من به میرحسین موسوی رای می‌دهم، امیدوارم که این خیانت‌ها و دروغ‌ها و اراجیف‌گویی نه به پایان که به کمترینِ خود رسد، امیدوارم حاشیه‌سازی و اختناق و سانسور کم شود و فضای تنفس و سبزاندیشی و نو گرایی دوباره از سر گرفته‌شود،بارور شود. شیخِ اصلاحات را هم نمی‌خواهم،انتخابش نمی‌کنم،اتفاقن فکر می‌کنم برخلاف آن‌که طرف‌دارانش پُز ِ خ.ا.ی.ه.‌های او را می‌دهند،اگر صحت‌اش در وزن و تعداد مورد تایید، لمس‌کنندگانِ حضرتش واقع شده‌باشد، باز هم این همه به دردِ حالای این مملکت نمی‌خورد و کاربردی ندارد. من هنرمندی ِ ضعیفِ میرحسین و همسرش و صبر و متانت‌اشان را ترجیح می‌دهم. امیدوارم او هم بیاید و پشتِ میرحیسن بایستد هرچند امیدِ دور از انتظاری‌ست ولی محال نیست.خاتمی هم امیدوارم گسترده‌تر از این حرف‌هایش، ریا و تزویر احمدی‌نژاد را از صحنه به‌در کند.


مرتبط:
۱- ضرغامی: پاسخ هاشمی به احمدی‌نژاد را بعد از انتخابات پخش می‌کنیم!
۲- کروبی: در مناظره با احمدی‌نژاد همه حرف‌هایم را خواهم زد
(گراند کافه، به کروبی پیشنهاد می‌دهد، برای احتیاط،عکسی از مامان محمود،یا حداقل خانومش یا خواهرش رو هم تو کیفش بذاره.)
۳- تمام شد،تمام
۴- نود سیاسی: قسمت اول | قسمت دوم

+نوشته شده در 2009/6/5ساعت15:15توسط مجید | |

Sound of Silence/ mana neyestaani/ GrandCafe

+ رسمن مملکت بی‌قانون است
+ دستور توقف انتشار روزنامه یاس نو صادر شد‬
+ یاسِ نو شبانه توقیف شد
+ کار از دست آیبتا خارج شد
+ در سوگِ یاسِ نو
+ یاس نو یا یأسِ نو
+ اگر این ظلم نیست، پس ظلم چیست؟
+ اول می‌بندیم، بعد مستندات را خواهیم یافت!

 

دموکراسی دارد برای‌امان شکلِ «آرزو» می‌شود.
این‌چه بغضی‌ست،بی‌شبنم،سال‌های سال در خانه‌ی ما،ایران،جا خوش کرده؟

آقا! اجازه هست بگیم؟
که خسته‌ایم از سین‌جیم!

سریال‌امان شده یوسف،کتاب‌امان ک.پ،فیلم‌امان اخراجی‌ها،روزنامه‌امان کیهان،هم‌شهری، از مجله‌ها که نگوییم به‌تر است،یک ترانه‌سُرایمان در داخل می‌میرد، یکی دیگر تبعید است،خواننده‌امان ساسی‌مانکن،خیابان‌امان آراسته به گشتِ ارشاد، پارک‌هایمان اهانت به دختران و زنان، ازدواج‌های‌امان اگر سربگیرند شده طلاق، ورزش‌امان شده فوتبال،فوتبال‌امان هم جنگ،اینترنت‌امان همه سانسور...
فرهنگ هم در حال نابودی‌ست و روزبه‌روز خبرهای بد بیش‌تر و بیش‌تر منتشر می‌شوند.
نه فقط این‌ها نیست. برید با یک اهلِ فن،‌مثلا یک خلبان صحبت کنید. ببنید جدا از سطح فرودگاه و هواپیمایمان، یک مقایسه‌ی کوچکی در آمار پروازهای‌امان با دیگران به‌اتان بگوید. تا فاجعه دستتان بیاید.
دنیا با ما قهر کرده‌است و ما همچنان رییس‌جمهورمان دعای فرج می‌خواند، در همان دو،سه سفرِ محدودی، که اگر نبود به‌کل، خودمان بودیم و خودمان. خودمان و تخریبِ خودمان.
کاش رییس‌جمهورمان به جای آن‌که ادعایش شود که نون‌و پنیر، چای‌و خرما می‌خورد که تمامِ ساده‌زیستی‌اش جز عوام‌فریبی نیست، می‌رفت شاطر عباس،می‌رفت شاندیز، می‌رفت لوکس طلایی، می‌رفت حاتم، می‌رفت خانه‌کوچک، می‌رفت البرز،می‌رفت نایب،... یا اصلا نه، یه «هایدا» می‌گرفت کوفت می‌کرد،اما حداقل کاری نمی‌کرد که فردا، این همه، شرمنده‌ی تاریخ باشد/ شود.


طرح از مانا نیستانی

+نوشته شده در 2009/5/17ساعت11:30توسط مجید | |

میرحسین موسوی و بانو رهنورد

 

یه سیبیل کلفته می‌افته دنبال یه پسر خوشگله. پسره هی در می‌ره تا این‌که آخر سر تو یه کوچه بن‌بست گیر می‌افته. سبیل کلفته می‌گه خب دیگه این‌جا آخر خطه، بکش پایین! پسره که راهی نداشته می‌گه پس به شرط این‌که بعدن هر کی ما رو دید، بگیم من ترتیب تو رو دادم. سبیل کلفته می‌گه قبول، تو فعلن بکش پایین دولا شو، بعدن هر کی یه نگاه به من و تو بندازه، خودش می‌فهمه کی ترتیب کیو داده.

حالا شده حکایت ما و اون‌هایی که ادعا می‌کنن با رای‌ندادن ترتیب نظام رو دادن.

نکنید آقا جان!

(+)

بعد از مطالبِ زیر:

انتخاب کردن، با دیکتاتور کنار آمدن نیست (1)
انتخاب کردن، با دیکتاتور کنار آمدن نیست (2)
انتخاب کردن، با دیکتاتور کنار آمدن نیست (3)
انتخاب کردن، با دیکتاتور کنار آمدن نیست (4)

برای افزودن به آن‌چه تا به‌جال گفتم؛هرچی فکر کردم چیزی بگم که یه دلیلِ تازه و محکمی برای‌امان باشد پیدا نکردم. نه برای ما، که برای کسی هرگز تکلیف تعیین نمی‌کنم،بلکه برای خودم.یعنی همان چهار قسمت به زعمِ من جامع بود، حالا شاید مانع نبوده‌باشد. صحبت‌های دیگران را هم خواندم.هر کسی چیزی نوشت،هر لینکی پیدا کردم، بدون پیش‌قضاوت هم اکثرا خواندم و خواهم خواند.
بنابراین، نتیجه، تصمیم‌ام، رای به «میرحسین موسوی» شد.
رای خواهم داد و رای‌ام هم «میرحسین موسوی»‌ست.

 

پ.ن: «دادا محمود»عزیز،گفت کامنت‌ها را چرا بستم؟ علت‌اش این بود که می‌دانستم باز چند نفر، با تفکر ِ آقای «امیرجمشیدی» پیدا خواهند شد، که همه‌جانبه به موضوع نگاه نکنند. «نخوانند»و بنویسند! فقط «اسامیِ آدم‌ها» را ردیف کنند و بنویسند! در «گذشته» زندگی کنند و بنویسند! چون می‌دانستم تفکر «امیر»، آن‌قدر تکراری‌ست و موافق و هم‌سو با میلِ این حکومت که دیگر نمی‌خواستم امثال‌اش را بشنوم! چون فکر می‌کنم کسانی با «تفکر» امیر، نمی‌دانند، که دارند «بچه‌گانه» حکومت را دستِ‌کم می‌"گیرند!
پیشنهاد ِ اضافی: + و +

+نوشته شده در 2009/5/12ساعت22:45توسط مجید | |

 

سری‌نوشته‌های مربوط به انتخابات تحت‌عنوانِ «انتخاب کردن،با دیکتاتور کنار آمدن نیست 3،2،1» را می‌بینم که در بینِ برخی از دوستان‌ام خوش‌صدا کرده و از نظرات‌اشان گاه‌وبی‌گاه بهره‌مند شدم و بازخورد ِ آن‌را تا حدی حس کردم. با دوستانِ خوب‌ام در فیس‌بوک و مسنجر هم حرف زدم و حتی از بعضی دوستان دعوت به طرحِ نظرهاشان کردم. از دوستانی که با نگرانی دل‌جویی و امر به آرامش کرده‌ند از حیثِ این‌که موضوع دخلی هم به سیاست دارد نیز ممنونم. بیش‌تر ِ کسانی‌که من آن‌ها را مُشتاق به انتخاب کردن دیدم هم رای‌اشان به میرحسین موسوی بود. و عده‌ای نیز به کروبی. خوش‌بختانه من کسی را ندیدم که از احمدی‌نژاد تعریف و حمایتی کند و لابد اگر می‌کرد، دوستِ من نبود خُب! ولی در کل، شنیده‌ام هستند بسیارانی که از احمدی‌نژاد طرف‌داری می‌کنند و خُب چیز ِ خیلی عجیب‌غریبی نیست. ولی یک نکته‌ای هست. و آن‌هم این ترکیب است: «شهرستانی‌ها».

اکثر ِ قریب به اتفاقِ برخوردهایِ بسیارم، یا شنیده‌هایم، این نشان را دارند که «هوادارانِ قابل اعتنا و حداکثری» این آقای احمدی‌نژاد، «شهرستانی‌اند» و به نظرم این موضوع خیلی اهمیت دارد.
من نه توانایی و نه حوصله‌ی بررسی و تحلیل این موضوع را دارم. ولی از یک دیدگاه به آن می‌نگرم:
آن هم این‌که،به شما این‌را القا می‌کند که
یک)"هر چه امکانات و آگاهیِ شما کم‌تر باشد، توقع و سلیقه‌ی شما سطحی‌تر است"
دو ) و نیز لحنِ گوینده، مبین ِ این موضوع است‌که: "شهرستانی‌ها را ساده‌تر می‌توان فریب داد و در حقیقت، آن‌ها فریب‌خورده‌اند"

اصلن به نظرم این «شهرستانی‌ها» معنی ندارد. شما کجا را می‌خواهید این‌گونه بخوانید؟
تهران را؟ هرجا جز تهران را؟ هرجا جز مرکز استان‌ها؟ همه‌ی شهرهای بزرگ به جز حومه‌ی تهران؟
در واقع، در ناخودآگاهِ مخاطب،تنها دو مفهوم جدی، به نظرم وجود دارد: «بی‌عدالتی و فقر» و یک سری مسائلِ جانبی که او انگار احساس می‌کند نمی‌تواند در واژه‌ای آن‌ها را مجموع بیابد و پناه می‌برد به عبارتِ «شهرستانی‌ها» و این‌گونه می‌نامد. حق هم دارد.

مطلب را جمع‌وجور کنم؛ «بی‌عدالتی و فقر» سبب گم‌راهی می‌شود. مَردُمی که از آن رنج می‌برند - و کم هم نیستند- می‌توانند گمان برند که رییس‌جمهوری که از پایتخت،‌بلند می‌شود و در گرما و سرما، از نزدیک با آن‌ها ملاقات می‌کند و این لمس ِ دستان ِ او، خواب نیست و در عین ِ بیداری‌ست، بوی ِ خوب ِ اسکناسِ تانخورده هم عینِ واقعیت (از بوی سیب‌زمینی و شیر و ... بگذریم) ،‌ چرا حق نداشته‌باشد که تسلیم ِ وعده‌های خام شود؟ او می‌تواند به چشم ببنید که یک مسیر پانزده‌دقیقه‌ای برای استقبال را احمدی‌نژاد، دو ساعته گذرانده‌است. ... ولی او در شرایطی‌ست که شاید نتواند تمیز دهد،«وقت» چه عنصر مهمی برای یک رییس‌جمهور است و اصولا مگر طبقه‌بندیِ وظایف و سطح‌بندیِ مدیرانِ امور ِ مختلف معنی ندارد؟ مگر نه‌این‌که افتخار به این است که به مدیران و وزرایت اعتماد کنی-که لیاقت می‌خواهد- تا نخواهی پای هر کاری حاضر باشی و سرک بکشی و دخالت کنی. تمیز بدهی که مدیر بودن در بالاترین سطحِ خودش،با جای‌گاه ِ یک نوکر و کارگر و شب‌زنده‌دار و خُرما‌خور - حد ِ اعلای عوام‌فریبی اعلام ِ این است که در جلسات هیئت دولت چه خورده می‌شود!!-   تفاوت‌های خیلی تابلویی دارد!!

راستی، انتخاب کردن، با دیکتاتور کنار آمدن نیست!

+نوشته شده در 2009/5/3ساعت22:30توسط مجید | |


با توجه به این‌که بعد از سیب‌زمینی نوبت به شیر می‌رسد، و جهت پُربار نمودن وب‌گردی دوستان، لینک‌های زیر را پیشنهاد می‌دهم:

+ دشمن پاسخ همه سوال‌ها نیست
+ به همین یک دلیل به کروبی رأی نمی‌دهم
+ واکنش کروبی و موسوی به سخنان رهبری چه خواهد بود؟
+ کمیته‌ی مشترک- صیانت از آرا
+ کروبی: آرزو دارم دکان بازجویان تخته شود
+ خميني و «مجلسی که در رأس امور بود»
+ موسوی، نخست وزیر محبوب آقای خامنه‌ای نبود
+ مباحثه خامنه‌ای و میرحسین موسوی در مورد قانون اساسی
+میرحسین موسوی، یک احمدی نژاد اتو کشیده است
+ چرا كروبي از «هيچ» حرف مي‌زند؟
+ خرید رای معلمین نمونه؟
+ سلام مهندس، خداحافظ دکتر!
+ شوربختی اصول‌گرایی
+ موسوي: ‌هاشمي‌رفسنجاني از من حمايت كرده‌است
+ میرحسین سوالات انتقادی دانشجویان را تاب نیاورد
+ دولت روی ماه پانزده‌ساله‌ها را می‌بوسد؟
+ بيش‌ترين موارد فساد در دولت است
+ احمدي‌نژاد به اشتباه خود اعتراف کند
+ فعلا مطالبه‌ی دموکراسي ممکن نيست

من از هیچ گروه و شخصی در طی سری‌نوشته‌های مربوط به انتخابات‌ام حمایت نکردم. نوشته‌هایی که منتشر شده‌ند و احتمالن خواهند شُد، دو محور اصلی دارد:
یک: حضور رییس‌جمهور ِ فعلی در انتخابات
دو: شرکت در انتخابات
و پُر واضح است که برای پرداختن به هریک می‌توان بسیاری مسائل جانبی و مهم مطرح و تشریح نمود. اگر لینک‌ها را با دقت مطالعه کنید، به نتایج خوب و جالبی دست‌خواهیدیافت. مسائل و مشکلات و اختلافاتی که مابین ِ آقایان موسوی و خامنه‌ای بوده‌است.ابهاماتی که در سلامت انتخابات نهفته می‌باشد. روش‌های عجیب غریبِ دولت احمدی‌نژاد در شکار رای. رفتار و کردارِ آقایان موسوی و کروبی. فساد و کجی‌ها و پلیدی‌های فراوانِ دولتِ احمدی‌نژاد.حملاتِ گسترده‌ی شریعتمداری به آقایان مشایی و کروبی و تخریب‌های پایان‌ناپذیر. و الخ. بنابراین ترجیح می‌دهم، شخصِ خاصی را به‌عنوانِ کسی دوست دارم، او کاندیدای منتخب‌ام باشد،اعلام نکنم و فعلن فقط پی‌گیری کنم.آن‌چه مسلم است، این است که برایِ من احمدی‌نژاد، «هم بد است، هم بدی» و با توجه به روی‌کرد و عمل‌کردش، آینده‌ی خرابی را با وجود او، می‌توانم تصور کنم.
حمایت‌های شخصِ اول حکومت از این مُهره -یعنی احمدی‌نژاد- باید هُشداری باشد که می‌توان در این انتخابات، تاثیر رای مردم را، به وُضوح بیشتری محک زد و به تماشا نشست. این است که باید، حتمن شرکت کرد و به پایانِ دوره‌ی رییس‌جمهور فعلی، اندیشید و باور داشت: «انتخاب کردن، با دیکتاتور کنار آمدن نیست»


انتخاب کردن، با دیکتاتور کنار آمدن نیست (1)
انتخاب کردن، با دیکتاتور کنار آمدن نیست (2)

+نوشته شده در 2009/4/30ساعت19:0توسط مجید |


ایرانی قرن‌هاست که در حصار استبداد زندگی می‌کند و استبداد قدرتِ حاکم به رشد و پرورش ِ توامان خوی استبدادی و استبداد‌پذیری در جان و جهانِ ایرانی منجر شده‌است. سال‌ها زیستِ استبدادی، ما را ضعیف و ظلم‌پذیر بارآورده‌است و این ناتوانی ـدر برابر قدرت ـ منجر به تولیدِ سه سم ِ کشنده در جوهره‌ی ایرانی شده‌است. یک این‌که  تقابلِ قدرت ظالم و ضعفِ شخص و جامعه،  او را به سمت «بی‌تفاوتی ِ محض نسبت به حیات سیاسی و اجتماعی» خود می‌برد و این خود به نوعی سبب ِ  تقویت ظلم‌پذیری ضمیرمان شده‌است. دوم این‌که باور به عدم توانایی در تغییر ساختار ِ قدرت و رسیدن به جامعه‌ی دل‌خواه، ذهن ایرانی را به سمت «توهم توطئه» هدایت می کند، او کم‌کم باور می‌کند که یک بازی‌چه است و بازی گردان، تمام آینده و گذشته‌اش را برنامه‌ریزی و پرداخته‌است و هم‌چنین، این خصیصه نیز به تقویت ِ بی تفاوتی در ما دامن زده‌است. نمونه‌ی بارز و منزجرکننده‌ی این رفتار اجتماعی هم واگویه "کار انگلیس‌هاست" و یا "هر کی رو بخوان میارن سر کار" می‌باشد. سم ِ سوم هم، نیاز ایرانی به یک قهرمان است، کسی می‌آید، کسی که شبیه ِ هیچ‌کس نیست. او می آید و تمام ِ ظلم و ستم‌ها را با خود می‌برد؛ که آری دیو چو بیرون رود فرشته درآید. بُروز ِ این  رفتار، حاصل ِ تاثیر ِ هم‌زمانِ تاتوانی و میل ِ رسیدن به جهانی به‌تر است، این فکر آرامشی [کاذب] را با خود خواهد آورد زیرا اگر روالِ زمانه به‌بود نیافت (که تجربه نشان داده بدتر هم می‌شود) تقصیری بر گردن ما نیست چراکه هر چه بدی بود را به قهرمان ِ پوشالی‌امان نسبت می‌دهیم. این جامعه است که به‌جستجوی "خمینی" می رود، او را فرشته‌ی زمان می‌کند، در نهایت اما نام ِ دروغ‌گوی بزرگ را بر او می‌گذارد. در این جامعه است که همه شیفته‌ی کاریزمای قهرمانی به اسم "خاتمی" می‌شوند اما در نهایت لقب ِ «ترسو بودن» را  - سخاوت‌مندانه! - به او می‌بخشند. بعد از شکست آرمان‌ها، جامعه‌، خویش را برای رسیدن به قهرمانی دیگر در سم اول و دوم غوطه‌ور می‌کند. این سه خصیصه‌ی خطرناک ایرانی: بی‌تفاوتی و ذهن ِ توطئه‌یاب و نیاز به یک قهرمان؛ توامان بر هم تاثیر می گذارند و هر یک منجر به بازتولید و تقویت دیگری می‌شود.

چه چیزی برای بقای نظام استبدادی به‌تر از این سه خصیصه عمل می‌کند؟ هیچ. پس به عقیده‌ی من سرلوحه‌ی سیاست‌های نظام‌های مدرن استبدادی در ایران تقویت و نهادینه کردن ِ همین سه خصوصیت خواهد بود. با همه‌ی توان‌اشان و تمام‌قد در برابر قهرمانی (مثلا محمد خاتمی) می‌ایستند و تا می‌توانند کارشکنی می‌کنند تا تمام امیدمان به قهرمان و رهایی از بین برود، تا ایمان‌امان به سقوط شکل بگیرد. آن‌ها به نقش و قدرت‌امان آگاه‌ترند تا خودمان. روزنامه‌هاشان را بخوانید و صدا و سیما را رصد کنید، حرفی و تحلیل آن‌چنانی از انتخابات نیست تا مبادا فضای کشور نسبت به امر ِ انتخاب حساس شود. در رسانه‌هاشان جز به تصویر آوردن قدرت‌اشان و  به طور ضمنی و گاه علنی به رخ کشیدن ضعف‌های ما چیزی نسیت. می خواهند احساس ضعف و بی‌تفاوتی را به حد اعلا برسانند. کانال‌های ماهواره‌ای راه‌اندازی می‌کنند و با نفوذشان در تلویزیون‌های اپوزیسیون راه نجات را «عدم ِ کنش سیاسی» (همان بی‌تفاوتی) معرفی می‌کنند. با تمام قوا این حس را در مردم به‌وجود آورده‌اند که «با رای ندادن» احساس غرور و پیروزی می کنیم. «حکومت ِ مدرن مستبد» نیک می داند همین «مبارزان و مبارزات پوشالی» بهترین نگهبانان دیکتاتوری‌اش هستند.

به‌‌یاد می‌آوریم که شریعتی چه گفت:«برای نابودی حقیقت،به آن خوب حمله نکن بلکه از آن بد دفاع کن»
اینان نیز که در مقام ِ دفاع از حضور برمی‌آیند، دلایل ِ حضور در انتخابات را "رای به انقلاب"، "رای به رهبری و شهدا"، "زیرا که ایرانی هستیم"، "تعیین ِ سرنوشت" معرفی می‌کنند و برای حضور، معنی ِ دل‌خواه خود را جار می‌زنند و جا انداختن ِ همین دلایل و معانی خنده دار، برای شرکت نکردن بخش تاثیرگذاری از جامعه کافی‌ست، چون هیچ کدام از مفاهیم موجود در دلایل بالا نه تنها صاحب «ارزش مثبت» نیستند بلکه نسبت  به آن‌ها «دید منفی» نیز به‌صورت قابلِ توجه وجود دارد. اصولن هیچ کنش ِ سیاسی معنای مطلقی ندارد و بسته به «شرایط» باید آن‌را تعبیر کرد. رای به خاتمی، رای به نظام نبود بلکه عین ِ  «نه» گفتن، به رُعب و وحشت و انسدادی بود که بر جامعه‌ی ما حکم‌فرما بود. به عقیده‌ی من در "این" انتخابات نیز هر چقدر از صندوق ِ رای فاصله‌ی بیشتری بگیریم آغوش استبداد را محکم‌تر فشرده‌ایم. احمدی‌نژاد فرصتی بود برای «استقرار» نظامی‌گری در کشور و چهار سال دیگر زمان کافی و دل‌خواه ِ نهادهای قدرت خواهد بود برای «تثبیت» نظامی‌گری در حاکمیت. حضور حداکثری و باور به تاثیرگذاری و رای به موسوی یا کروبی (هر که بیش‌تر مُنادی تغییر است) عین ِ «نه» گفتن، به آن‌چه بر ما گذشته‌است خواهد بود.
بیایید ایمان بیاوریم که انتخاب کردن، کنار آمدن با دیکتاتوری نیست...


«احسان میرسعیدی»

انتخاب کردن، با دیکتاتور کنار آمدن نیست (1)



پ.ن:از احسان عزیزم،بابتِ هم‌کاری با من، در موردِ سری‌نوشته‌هایی با عنوانِ «انتخاب‌کردن،با دیکتاتور کنار آمدن نیست»، بسیار بسیار سپاسگزارم. و نیز از کلیه‌ی دوستانِ گراندکافه اعم از خوانندگان و وبلاگ‌نویسان تقاضا دارم، در صورتِ تمایُل،برای نشرِ مطلب‌اشان در این‌جا، در حوزه‌ی این سری‌نوشته‌ها، با تماس به ایمیلِ بنده، اعلام بفرمایند.

+نوشته شده در 2009/4/29ساعت16:30توسط مجید |


همین دوستانِ من بودند که دوره‌ی پیش گفتند، مجید جان! دل‌بندم! این رفسنجانی که می‌بینی با این قد و بالا، از خودشونه! مگه می‌شه رای نیاره؟ آخه این چه حرفیه؟ چرا فکر می‌کنی ممکن است کسِ دیگری رای بیاورد؟
همه گفتند و شنیدیم! و آخر سر هم احمدی‌نژاد، رییس‌جمهور این مملکت شد.
گفتند: مجید جان! دل‌بندم! ... انتصاب است!... ولی حرف‌اشان یادشان نمی‌آمد که تو خواب ِ شب‌اشون هم نمی‌دیدند،روزی این آدم(!) بشود رییس‌چمهور.
به این حرف‌ها کاری ندارم. این فقط یک یادآوری بود. نگرانیِ من از تجدید ِ دوره‌ی چهارساله‌ی احمدی‌نژاد است. کسی‌که دارد به هرکاری دست می‌زند تا دوباره به جان‌امان بیفتد! والا با رای ندادن هیچ حکومتی شکستِ آن‌چنانی نخورده‌است و حداقل من فکر نمی‌کنم جمهوری اسلامی(!) با "رفتن یا نرفتن پای صندق" ضربه‌ی مهلکی بخورد! پس وجدان‌اتان را با این "رای ندادن‌ها" آرام و دل‌خوش نگاه ندارید!
بدبختی آن‌جاست که عده‌ای می‌پندارند که با "رای ندادن" مبارزه‌ای کرده‌اند! آخر کجای این حرکت مبارزه است؟ مبارزه گوشه‌ی خانه نشستن و رای ندادن و فحش دادن و از این‌دست اقدامات نیست که از قضا در شرایط موجود، این را خود فریبی می‌دانم. امروز روزی‌ست که اکثریت می‌دانند رییس‌جمهور هرکه باشد محدودیت‌های جدی دارد. و البته خیلی از جاهای دیگر دنیا نیز -حالا با ضعف کمتر یا بیش‌تر- اختیارات به همین‌صورت است.حتی این آدم‌های وارسی‌شده و تمامن "خودی" و فی.لتر شده‌، که موضوع ِ غریب و تازه‌ای هم نیست،بهانه‌ی خوبی برای رای ندادن نیستند. در یک چارچوبی،‌آن‌کسی را فکر می‌کنید به‌تر است انتخاب کنید. و تکرار می‌کنم، روی کار آمدن دوباره‌ی احمدی‌نژاد خطرناک و تاسف‌برانگیز است. انتخاب کردن ِ ما، با دیکتاتور کنار آمدن نیست...  (ادامه دارد)

 

+ سی‌دی‌های تبلیغاتی احمدی‌نژاد با پول مردم
+ عرصه‌ی سیاست در ایران، عرصه‌ی پیش‌بینی ناپذیری است
+ مهدی ِ با تعصب 
+ چرا صداي ميرحسين را نمي‌شنويم
+ چرا دولت تکذیب نمی‌کند
+ ستاد خودجوش حمایت از احمدی‌نژاد در واشنگتن راه‌اندازی شد!
+ 15 دلیل برای رای دادن به میرحسین
+ انتقاد صریح خاتمی از اطلاعیه‌های انتخاباتی به نام سپاه
+ مسعود بهنود و انتخابات حکومتی (برای امسال نیست.)
+ صدای بلند کف زدن روی فیلم احمدی‌نژاد در اجلاس ژنو مونتاژ بود
+ محمود؛ رای‌خَر است؟!
+ موبايل پسر آقاي احمدي‌نژاد

+نوشته شده در 2009/4/28ساعت11:15توسط مجید |


دیوار‌های دانش‌گاه را بلندتر از دیوار‌های زندان ساخته بودند،
حق داشتند!
نگهبانی از فکرها خیلی دشوارتر از نگهبانی از جُرم است.

/ شفیقه نیک‌جهان/

دیوار

می‌بینی آدم در این‌جا با چه چیزی رو به روست؟ مسئله فقط این نیست که چیزها ناپدید می‌شوند، بلکه پس از آن، خاطره‌شان نیز نابود می‌شود. نقاط تیره‌ای در مغز تشکیل می‌شود و اگر مُدام نکوشی آن‌چه را که از دست رفته است در ذهن بازسازی کنی، آن‌را برای همیشه گم می‌کنی!

/ پل استر/

 

پ.ن:
* عنوان برگرفته شده از:
از این هستی چنان مستم... که می‌لرزم... که می‌بارم
کـه در شــام ِ غـزل‌سـوزان ... تو را دارم ... تو را دارم               / شهیار/

+نوشته شده در 2008/11/22ساعت20:10توسط مجید | |

 

خانم ما مرد نیستیم، رومون خط بکش!
پرچم رو بگیر خودت بشو رئیس ِ جنبش!

ما که از مردی مردیم لااقل تو زن باش!
یه کم از عطر ِ غیرتت رو ما هم بپاش !

 
حتما این ترانه‌ی فوق را که برایتان گذاشته‌ام Play کنید و ببنید شاهین نجفی چه می‌کند.

آزادی
 
از سری-مجموعه‌ی "آزادی" در Grand Cafe:
 
 
پی‌نوشت: همچنان شما را دعوت به مطالعه‌ی مطلب قبلی (زندگی هاینریش بل) می‌نمایم...

+نوشته شده در 2008/11/9ساعت20:6توسط مجید | |

بدون شرح

بدون شرح

ریسه‌ی گل‌فروشک و
افلیج و شیمیایی و
گداچه و فراری و
مادرهای سوار شو...

تاریخ ِ بی گذشته و
آینده ی رو به عقب
کوچیدن ِ تکراری و
طلوعِ شب از پی شب

من از کدوم میون بُر ِ
کدوم کناره رد کنم
که از پس این همه سد
نقبی به سمتت بزنم

 همیشه یک واقعه از لمس ِ حضور ِ تو کمم
یک لحظه، یک فاصله از نو شدن ِ جهان پسم
از من به تو ریتم ِ نفس، شتاب ِ اسلو موشِنه!
همیشه دیر می‌کنم! همیشه دیر می‌رسم!

"ایرج جان جنتی عطائی"

پ.ن۱:تصاویر ابتدای پست را از دست ندهید. یاد ِ این ترانه می‌اُفتم:

حالا باقی چی مونده؟! نوار ِ پاره پاره! / به هر کی می‌گی پا شو! می‌بینی پا نداره!

پ.ن۲: سری-مجموعه‌ی "آزادی" در Grand Cafe:

آزادی1-تو ای نایاب! ای ناب!
آزادی2- دیوار به دیوار ِ آزادی!

+نوشته شده در 2008/11/2ساعت12:0توسط مجید | |


Freedom.. Grand Cafe

ظلم ِ ظالم، جور ِ صیاد! آشیانم داده بر باد!

                                          ای خدا! ای فلک! ای طبیعت! شام ِ تاریک ِ ما را سحر کن!


پ.ن: روزی که تو بیایی، برای همیشه بیایی... و مهربانی با زیبایی یکسان شود...  (شاملو)

+نوشته شده در 2008/10/17ساعت20:16توسط مجید |