|
بگو کیفرخواست دوس داری یا بیارم «حسین.شین» واسه تو؟* خیلی جالب است، قربانی شاکی از تجاوز است و همسفرهگان و دوستانِ تجاوزگر میپرسند، دخول تا کجا، انزال شدهاست آیا!؟ حالا انگار اگر جای آن آدمه، «شیشهی نوشابه» بود، آن هم قابلیتِ ارضا شدن دارد!. خوب شد، آقایان «د.ی.ل.د.و» دمِ دستشان نبود. فکر کن! دیلدوی خطکش دار! یا میپرسیدند با «ویبره» بود یا نه. خوب شد در ایران خبری از «A-n-a-l beads» نیست،تا بپرسند تعداد حلقههایش چندتاست. دردناک است، منحرفترین آدمهای ممکن در رأسِ امور قرار گرفتهاند. یادمان نرفتهاست در چهار سالِ گذشته چه شنیدیم از حرفهای «ا.ن.» در یکی از شهرهای شُمال کشور در مورد زنان. فراموش که نکردهایم حرفهای فاطمه رجبی در مورد زن و وزارت را. فراموش نکردهایم که این منحرفان در بازجویی ِ همسرِ سعید امامی، چه حرفها زدند،که قطرِ «خیارهای مصرفی»اش را هم از بر بودند، که سرِ بدبختاش داد زدند که «ه.م.ج.ن.سبازی» تو خوناته. ۱- آیتالله دستغیب شیرازی * با پوزش از اساتیدِ رپ،آقایان کیوان،اشکین و علیشمس،فراموش نمیکنم «قر بده» را...
به پیرمردی فکر میکنم که تیوی را خاموش کرد. نیمنگاهی به نوهی تیریپ-فَشِناش و کسای دیگهای که اونجا نشستهبودند و چای و میوه میخوردند انداختُ گفت: به «مومنانی» فکر میکنم، که اینروزها، باور کنید، شرمندهتر شدند. باور کنید.هرچند ناخواسته.هرچند غلط. خدایا! هر جا هستی سلامت و خوب و موفق باشی...! پ.ن:به قولِ شکسپیر: «ابلیس قادر است بهخاطرِ اهدافِ خویش از کتابِ مقدس نقل کند»
این محرم، اعصاب منو خورد کرده. تابستونش باید از دست وزات محترم نیرو بی برقی بکشیم، ایام ویژه از دست ملت شریف و حسین شناس ایران، که آنقدر دم ِ تکیههایشان که خدا میداند چه میگذرد شبها در آن، چراغ روشن کردهاند و نور پراکنی، که به شدت تاثیر گذار شده، و برق برای چندمین بار قطع میشود. اون گریه در آر (بخوانید: مداح!!) چرا باید اراجیف به هم ببافد، تحریف کند، که اشک مردم در بیاید! یعنی اینقدر از انسانیات به دوریم که باید این احمقها و بیشرفها اینگونه روضهخوانی کنند و مراسم به پا کنند؟ اینقدر سقوط کردهایم که یک شرح ِ مختصر از "آدمکُشی" - "بیمعرفتی"- "تقابل ایمان و کفر" - " رو به رو شدن معصوم و سگباز" - "کودککُشی" - ....... نمیتواند سینهی ما را به درد آورد و باید آدمهایی که فقط ظاهر آدم دارند برایمان اینگونه بیهودهخوانی (بخوانید: مرثیهخوانی) کنند؟ اون بیشعوری که "قلاده" بر گردن میاندازد و میگوید "عشق به حسین، منو دیوونه کرده" از مظلومیت چی میفهمه؟ آخر شمایی که دم از حسین میزنید! اگر "جوانمردی" و آزاده" بودن را درک میکردید که الان وضع ِ روشنفکریاتان و زندانهایتان این نبود! که از بزرگهاتون تا کوچیکتراتون مثل سگ و گربه به هم میپرید! "عقل کامل نمىشود مگر با پيروى از حق" مگر جملهی حسین نیست؟ حسین گفت: هر روزی عاشوراست و هر سرزمینی کربلا! انگار او با خونش نه یزید و یزیدیان که ما را رسوا ساخت.... ما را رسوا ساخت. ******* از غزلباختگان میترسم ای قشنگ ِ سازها،آوازها شهیار قنبری
این دو چرا و صدها چرای دیگر، امروزه با مطالعهی رفتارهای جامعهی خودمان به شدت به چشم میخورد. اصل ِ بحثم در مورد "دین و مذهب" میباشد. آنچه که متاسفانه در چند وقت ِ اخیر فرار از آن به طور عجیبی نمایان است. "مسلمانی" و در پی آن "شیعه بودن" ادعای اکثریت مردم کشور من است، در مدرسه و دانشگاهها واحدهای بسیار زیادی به کتابهایی همچون "دین و زندگی"، "اخلاق اسلامی"، "قران و نهج البلاغه"، "وصایا"، "اندیشهی اسلامی"، "معارف قرآنی"، "تاریخ تحلیلی صدر اسلام" و ... میگذرد. پس یکجا که نه، هزار جای کار مشکل دارد. پر واضح است که انسانهای فراوانی از این مسائل به طور کلی زده شده اند. به طوری که تا "اسلام" بشنوند، فورا جلوی چشمشان یک "آخوند" تصویر میشود. بگذریم... تمام اینهایی که عرض میکنم نظرات شخصی بنده است: ۱- زندگی، "عقیده و ایمان" میخواهد زیرا به تکیه گاه احتیاج دارد. زیرا قرار است در یک بستر قابل اطمینان و اعتماد رشد کند. مگر میشود عمر، سالم بگذرد ولی ایمان و عقیدهای در کار نباشد؟ ۲- از دین و ایمانِ ما، خصوصیتر در زندگیامان وجود ندارد. ولی به هیچ وجه نمیتواند فارغ از تاثیرات اجتماعی باشد. همانند یک عطر میماند، شما خودتان را خوشبو خواهید کرد ولی هر که در معاشرت شما قرار میگیرد، بی تاثیر از آن نمیماند. ۳- توانایی در رسیدن به نقطهی انتهایی ِ ایمان و عقاید را در خود و دیگران تا به حال شاهد نبودهام و نخواهم بود. همواره در آن اصلاحات صورت میگیرد و مستحکمتر میشود. ۴- دین، ابزار است. مثل ِ یک چاقو که یا بر شکم یک حق دار فرو میرود یا در خدمت معالجهی یک بیمار قرار میگیرد. بسته به نگاه ِ ماست. بهترین نگاه را در چند روز اخیر در یکی از جملات شریعتی یافتم: "استوار ماندن و به هر بادی به باد نرفتن، دین من است؛ دینی که پیروانش بسیار کماند." ۵- برای شروع مطمئنترین راه، "خود آگاهی" است. به قول سهراب: "یادم باشد تنهایم". هیچ وقت خومان را از نعمت فکر کردن محروم نکنیم و اگر برای خودمان ارزش قائلیم از همین "خود" آغاز کنیم. هر چه بوی انشاء و تحمیل را میدهد از ذهن پاک کنیم تا شیرینی ِ "انتخاب" را بچشیم.
|
![]()
گراند کافه، وبگاه شخصی است و هرگونه بازنشر و برداشتی از مطالب آن تنها با ذکر نام منبع و لینک مستقیم امکانپذیر است Archivesآبان 1388مهر 1388 شهریور 1388 مرداد 1388 تیر 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 Categories
شعر، الیاس علوی |