تبليغاتX
Grand Café


















Grand Café

**آزادي از قيد تعلق**

 

بگو کیفرخواست دوس داری یا بیارم «حسین.شین» واسه تو؟*
یا نوشتاری بر «نون و پنیر و بامیه؛ کروبی بزن تو زاویه»


کتاب‌هایی چون «گناهانِ کبیره»(۱)،«توضیح‌المسائل»، «حلیه‌المتقین»(۲) و... کتاب‌های گاهن اروتیک و جالبی هستند. حرف‌های بامزه‌ای هم دارند.این‌که « از امام‌های محمدباقر و جعفر صادق منقولست‌که حق‌تعالی برای زنان غیرت جایز نداشته‌است و از برای مردان غیرت قرار داده‌است» به دلیل این‌که مرد چهار زن و هرتعداد متعه و کنیز می‌تواند اختیار کند. یا آورده می‌شود که از امام موسی پرسیدند «اگر کسی ف.ر.ج زن‌را ببوسد چون است؟ فرمود : باکی نیست.» که من انصافن نمی‌دانم طرف واقعن چطور روی‌اش شده این سوال را بپرسد. نه این‌که کم‌رو باشم، ولی، بگذریم. از «رساله» و استفتائات هم درصد زیادی مربوط نیم‌تنه به پایین و فلان‌جا و بهمان‌جای آدمی‌ست. و چون ماهِ رمضان است، دو مساله‌ی مربوط به آن را مثال می‌زنم. یکی آن‌که «ج.م.ا.ع روزه را باطل می‌کند؛ اگرچه فقط به‌مقدار ختنه‌گاه داخل شود و منی هم بیرون نیاید. اگر کم‌تر از مقدار ختنه‌گاه داخل شود و منی هم بیرون نیاید،روزه باطل نمی‌شود، اگر شک کند که به‌اندازه‌ی ختنه‌گاه داخل شده‌یا نه، روزه‌ی او صحیح است.»(۳) و دیگری این مساله: «اگر روزه‌دار بدون قصدِ بیرون آمدنِ م.ن.ی با کسی بازی و شوخی کند در صورتی‌که "عادت نداشته‌باشد" که بعد از بازی و شوخی م.ن.ی از او خارج شود، اگرچه اتفاقن م.ن.ی بیرون آید روزه‌ی او صحیح است.»(۴). که مثال‌ها زیاد است و هم نیاز به شرح نیز ندارد ولی خُب همان‌طور که پُستِ قبلی هم اشاره‌کی کردم به احترام «عقاید مردمی» که از مراجع تقلیدشان پیروی می‌کنند، اگرچه هم برای‌ام قابلِ درک نباشد، به بحثِ خودم می‌پردازم، نه به این حرف‌ها،که عقایدِ عده‌ای شده‌است خواه دُرُست باشد/نباشد.
یکی از جنایاتی که از ابتدا، در زندان‌های این حکومت رخ داد،تجاوز جنسی بود. که معمولن زوجِ متجاوز-قربانی هردو سعی در پوشیده بودنِ موضوع دارند.کاری که به‌تازه‌گی کروبی انجام داد و با شهامت از تجاوز به زندانیان سخن گفت، کار بسیار بزگ و ارزش‌مندی بود. این فاجعه گرچه قدیمی‌‌ست، اما در حوادث بعد از انتخابات، شوربختانه وسعت یافت و اخبارِ دردناکی به‌گوش رسید. از آشفته‌شدنِ آقایان از افشاگری‌های جنایت‌های جمهوری اسلامی که بگذریم،به بخشی از مستنداتِ کروبی می‌رسیم، قربانی می‌گوید: «وقتی که من گفتم که شما مثل این‌که یادتان رفته است مسئله چیست به ظاهر خواستند سئوالاتی در این خصوص کنند سئوالاتی از این دست که دخول تا کجا بوده و آیا آن شخص ارضا شده است یا نه؟که این سوالات بیش از پیش باعث تخریب روح وروان من شد.»

خیلی جالب است، قربانی شاکی از تجاوز است و هم‌سفره‌گان و دوستانِ تجاوزگر می‌پرسند، دخول تا کجا، انزال شده‌است آیا!؟ حالا انگار اگر جای آن آدمه، «شیشه‌ی نوشابه» بود، آن هم قابلیتِ ارضا شدن دارد!. خوب شد، آقایان «د.ی.ل.د.و» دم‌ِ دستشان نبود. فکر کن! دیلدوی خط‌کش دار! یا می‌پرسیدند با «ویبره» بود یا نه. خوب شد در ایران خبری از «A-n-a-l beads» نیست،تا بپرسند تعداد حلقه‌هایش چندتاست. دردناک است، منحرف‌ترین آدم‌های ممکن در رأسِ امور قرار گرفته‌اند. یادمان نرفته‌است در چهار سالِ گذشته چه شنیدیم از حرف‌های «ا.ن.» در یکی از شهرهای شُمال کشور در مورد زنان. فراموش که نکرده‌ایم حرف‌های فاطمه رجبی در مورد زن و وزارت را. فراموش نکرده‌ایم که این منحرفان در بازجویی ِ هم‌سرِ سعید امامی، چه حرف‌ها زدند،که قطرِ «خیارهای مصرفی‌»اش را هم از بر بودند، که سرِ بدبخت‌اش داد زدند که «ه.م.‌ج.ن.س‌بازی» تو خون‌اته.
«ا.ن» که متقلبانه در پی انتخابِ وزیر است وقتی می‌خواهد «استدلال» کند برای وزیر زن بهداشت چه می‌گوید؟ که خانم‌ها به خاطرِ «حجب‌وحیا» بیماری‌اشان (حرف‌های‌اشان) را از مرد‌ها پنهان می‌کنند. این است استدلالِ کسی که نظرِ «آقا بالا سرش» به او «نزدیک‌تر است.» می‌گوید که وزیر سابق‌اش «هلوست»، استدلال‌اش برای تغییر جنسیت در رأسِ وزارت‌خانه‌ی مذکور، تنها چِک‌آپ آن‌جای خانم‌هاست. بیش از این مطلب را طولانی نکنم. جالب آن‌که آیت‌الله هم پذیرفته‌است تخلفات و جنایاتی صورت گرفته،اما هم‌چنان در حال و هوای همیشه‌گیِ خودشان غرق‌اند این آقایان.

 

۱- آیت‌الله دستغیب شیرازی
۲- محمدباقر مجلسی
۳و۴- مسائلِ ۱۵۸۴ و ۱۵۸۵ و ۱۵۹۵ رساله‌ی آیت‌الله خمینی

* با پوزش از اساتیدِ رپ،آقایان کیوان،اشکین و علیشمس،فراموش نمی‌کنم «قر بده» را...

+نوشته شده در 2009/8/29ساعت19:35توسط مجید | |

...

 

به پیرمردی فکر می‌کنم که تی‌وی را خاموش کرد. نیم‌نگاهی به نوه‌ی تیریپ-فَشِن‌اش و کسای دیگه‌ای که اون‌جا نشسته‌بودند و چای و میوه می‌خوردند انداختُ گفت:
«اگه اسلام اینه، ما اصلن نمی‌خوایمِ‌ش»

به «مومنانی» فکر می‌کنم، که این‌روزها، باور کنید، شرمنده‌تر شدند. باور کنید.هرچند ناخواسته.هرچند غلط.
جنایت با تَگِ اسلام، خیانت با برچسبِ دین،قتل با اَتَچِ حق. دیکتاتوری با طعمِ روحانیت!

 

خدایا! هر جا هستی سلامت و خوب و موفق باشی...!

 

پ.ن:به قولِ شکسپیر: «ابلیس قادر است به‌خاطرِ اهدافِ خویش از کتابِ مقدس نقل کند»

+نوشته شده در 2009/6/30ساعت10:45توسط مجید | |

این محرم، اعصاب منو خورد کرده. تابستونش باید از دست وزات محترم نیرو بی برقی بکشیم، ایام ویژه از دست ملت شریف و حسین شناس ایران، که آن‌قدر دم ِ تکیه‌هایشان که خدا می‌داند چه می‌گذرد شب‌ها در آن، چراغ روشن کرده‌اند و نور پراکنی، که به شدت تاثیر گذار شده، و برق برای چندمین بار قطع می‌شود.
آخر اون نفهم و احمق ِ گستاخ و عوضی که با قمه بر سر خود می‌کوبد از حسین چه می‌داند؟

اون گریه در آر (بخوانید: مداح!!) چرا باید اراجیف به هم ببافد، تحریف کند، که اشک مردم در بیاید! یعنی اینقدر از انسانی‌ات به دوریم که باید این احمق‌ها و بی‌شرف‌ها این‌گونه روضه‌خوانی کنند و مراسم به پا کنند؟ این‌قدر سقوط کرده‌ایم که یک شرح ِ‌ مختصر از "آدم‌کُشی" - "بی‌معرفتی"- "تقابل ایمان و کفر" - " رو به رو شدن معصوم و سگ‌باز" - "کودک‌کُشی" - ....... نمی‌تواند سینه‌ی ما را به درد آورد و باید آدم‌هایی که فقط ظاهر آدم دارند برایمان این‌گونه بیهوده‌خوانی (بخوانید: مرثیه‌خوانی) کنند؟

اون بی‌شعوری که "قلاده" بر گردن می‌اندازد و می‌گوید "عشق به حسین، منو دیوونه کرده" از مظلومیت چی می‌فهمه؟
بسه،‌بسه، گریه درآرهای از خدا بی‌خبر! این قدر "آقام آقام" نکنید! آقای شما کیست؟
حسین؟ یا همانی که دستش را می‌بوسید و دستمالش را می‌بویید؟!

آخر شمایی که دم از حسین می‌زنید! اگر "جوان‌مردی" و آزاده" بودن را درک می‌کردید که الان وضع ِ روشن‌فکری‌اتان و زندان‌هایتان این نبود! که از بزرگ‌هاتون تا کوچیک‌تراتون مثل سگ و گربه به هم می‌پرید!

"عقل‌ کامل‌ نمى‌شود مگر با پيروى‌ از حق" مگر جمله‌ی حسین نیست؟
شده یه ثانیه بشینید و فک کنید به این "حق"؟؟

حسین گفت: هر روزی عاشوراست و هر سرزمینی کربلا!
به شدت راست گفت! ولی این‌جا حسین‌ها خسته‌اند و یزید‌ها می‌تازند!

انگار او با خونش نه یزید و یزیدیان که ما را رسوا ساخت.... ما را رسوا ساخت.

*******

از غزل‌باختگان می‌ترسم
شعرهای بی‌هوا را عشق است

ای قشنگ ِ سازها،‌آوازها
روزهای بی عزا را عشق است

شهیار قنبری

+نوشته شده در 2009/1/5ساعت21:2توسط مجید | |

Religion- Grand Cafe

چرا بعضی‌ها فکر می‌کنند با دین گریزی، با خود را رها از دین نشان دادن، روشن‌فکرتر یا امروزی‌تر جلوه می‌کنند؟ چرا عده‌ای تصور می‌کنند که مخالفت با ارزش‌های دینی باید برای متفاوت بودن آدمی وجود داشته باشد؟

این دو چرا و صدها چرای دیگر، امروزه با مطالعه‌ی رفتارهای جامعه‌ی خودمان به شدت به چشم می‌خورد. اصل ِ بحثم در مورد "دین و مذهب" می‌باشد. آن‌چه که متاسفانه در چند وقت ِ اخیر فرار از آن به طور عجیبی نمایان است.
انسان‌ها در جامعه‌ی ما تلاش چندانی برای شناخت ِ مذهب و دین انجام نمی‌دهند؛ دین و مذهب که سهل است حتی برای شناخت خود نیز کار خاص و آن‌چنانی صورت نمی‌گیرد. همین علت بزرگی می‌شود برای افسردگی‌های دردناک برای باورهای شکننده برای زندگی کردن‌های بیهوده که در آن آدمی در بازه‌های زمانی مختلف احساس "پوچی" می‌کند.

"مسلمانی" و در پی آن "شیعه بودن" ادعای اکثریت مردم کشور من است، در مدرسه و دانش‌گاه‌ها واحدهای بسیار زیادی به کتاب‌هایی همچون "دین و زندگی"، "اخلاق اسلامی"، "قران و نهج البلاغه"، "وصایا"، "اندیشه‌ی اسلامی"، "معارف قرآنی"، "تاریخ تحلیلی صدر اسلام" و ... می‌گذرد.
اما این‌ها چه فایده دارد؟
در طی سال‌های اخیر که این واحدها رشد کرده‌اند، شبکه‌ی قرآن در رسانه‌ی کشور تاسیس شده است، شبکه‌های مختلف به اجبار به این مسائل پرداخته‌اند، آیا اصلا رشدی در این زمینه‌ها صورت گرفته است؟

پس یک‌جا که نه، هزار جای کار مشکل دارد. پر واضح است که انسان‌های فراوانی از این مسائل به طور کلی زده شده اند. به طوری که تا "اسلام" بشنوند، فورا جلوی چشمشان یک "آخوند" تصویر می‌شود.

بگذریم...

تمام این‌هایی که عرض می‌کنم نظرات شخصی بنده است:

۱- زندگی، "عقیده و ایمان" می‌خواهد زیرا به تکیه گاه احتیاج دارد. زیرا قرار است در یک بستر قابل اطمینان و اعتماد رشد کند. مگر می‌شود عمر، سالم بگذرد ولی ایمان و عقیده‌ای در کار نباشد؟

۲- از دین و ایمانِ ما، خصوصی‌تر در زندگی‌امان وجود ندارد. ولی به هیچ وجه نمی‌تواند فارغ از تاثیرات اجتماعی باشد. همانند یک عطر می‌ماند، شما خودتان را خوش‌بو خواهید کرد ولی هر که در معاشرت شما قرار می‌گیرد، بی تاثیر از آن نمی‌ماند.

۳- توانایی در رسیدن به نقطه‌ی انتهایی ِ ایمان و عقاید را در خود و دیگران تا به حال شاهد نبوده‌ام و نخواهم بود. همواره در آن اصلاحات صورت می‌گیرد و مستحکم‌تر می‌شود.

۴- دین، ابزار است. مثل ِ یک چاقو که یا بر شکم یک حق دار فرو می‌رود یا در خدمت معالجه‌ی یک بیمار قرار می‌گیرد. بسته به نگاه ِ ماست. بهترین نگاه را در چند روز اخیر در یکی از جملات شریعتی یافتم:

"استوار ماندن و به هر بادی به باد نرفتن، دین من است؛ دینی که پیروانش بسیار کم‌اند."

۵- برای شروع مطمئن‌ترین راه، "خود آگاهی" است. به قول سهراب: "یادم باشد تنهایم". هیچ وقت خومان را از نعمت فکر کردن محروم نکنیم و اگر برای خودمان ارزش قائلیم از همین "خود" آغاز کنیم. هر چه بوی انشاء و تحمیل را می‌دهد از ذهن پاک کنیم تا شیرینی ِ "انتخاب" را بچشیم.


پی‌نوشت- فعلا تا همین‌جا به این‌هایی که نوشتم قناعت می‌کنم تا در آینده با یک دید خوب بحث‌های مرتبطی را ادامه بدهیم.

+نوشته شده در 2008/9/20ساعت13:15توسط مجید | |