|
گنجشکها لاف میزنند: جیک ِ هیچیکشان در نیامد پ.ن۱: گل ِ زردُم... همه دردُم... ز ِ جفایت شِکوِه نکردُم... تو بیا تا دورِت بگردُم..هاااای
یه سوی این قصه تویی.. یه سوی این قصه منم هجوم ِ بنبست ُ ببین ... هم پشت ِ سر گریه کنم یا نکنم؟ پ.ن: زویا به ما درس ِ عشق میدهد. درس ِ احترام و دلدادگی؛ روشنی و بیداری.
نمیشه غصه ما رو یه لحظه تنها بذاره دلم از اون دلای قدیمیه.. از اون دلاس دوس دارم یه دست از آسمون بیاد ما دو تا رو من میخوام تا آخر ِ دنیا تماشات بکنم بیتو دنیا نمیاَرزه... تو با من باش و بذار تو دلت بوسه میخواد.. ***** ۱- فقط یک لحظه تصور کن که آهنگ محمد سریر باشه، محمد نوری هم بزنه زیر آواز، شعر هم از... ترکیب ِ این آدمهای ارزشمند در یک آهنگ دلنوازی میکند ولی حیف، حیف از اینکه اجرای این کار سانسور داره و بیت ِ آخری که آوردم را حذف کرده بودند! محمد نوری با محمد سریر همکاریهای خیلی خوب و بهیاد ماندنی کردند. حس ِ وطنپرستی در کارهای نوری به خوبی مشهوده. بهياد بیاریم: سر ِ خونهی دِلُم، در روح و جان ِ من میمانی ای وطن، ای دیار ِ خوب ِ من،آه ای وطن نام ِ تو همیشه بر لبم، صدای ساز ِ مرد چوپان، ای وطن سلامم ای سرودم، چه خطرها کردهایم و... ۲- از دوستانی که لطف داشتهاند ممنونم،از اینکه خیلی وقتها کامنتینگ وبلاگ رو میبندم متاسفم. سعی میکنم کمتر این کارو انجام بدم. اکانت ِ FaceBook هم بهراه انداختم ولی فعلا فرصت ندارم. همان یاهو360 را میتوانید پیگیری کنید: ID yahoo: mjd_2004f
درد ِ تو آنقدر عمیق است که ته ِ چشمت گیر کرده...
من همیشه گمان میکردم که خاموشی بهترین ِ چیزها است، گمان میکردم که بهتر است آدم مثل بوتیمار کنار دریا بال و پر خود را بگستراند و تنها بنشیند؛ ولی حالا دیگر دست خودم نیست چون آنچه که نباید بشود،شد،کی میداند، شاید همین الآن یا یک ساعت دیگر، یک دسته گزمهی مست برای دستگیر کردنم بیایند. ****** ۱/ شاید تنها بتوانم این روزها عاشق بوف کور شوم...! ۲/ برای زندگی، "کردن" فعل کمی نیست؟ ۳/ ناب منم، که میخرم تلخترین شراب ِ تو! ۴/ Follow me in Twitter ;-)
نگران ِ چه هستی؟ و بارانی که آیا خواهد گرفت؟ و تو را دیروز مرا از بهشت راندی چه خیالی؟
پ.ن۱:از بهیادماندنیترین حرفهای گلستان در اسرار گنج دره جنی است.
از من مپرس چرا دوستت دارم از من مپرس از تو چرا ناگزیرم "شمس لنگرودی" برف ِ قشنگی بود.به پیشباز بهار هم نزدیک میشویم.چند وقت دیگر هم ولنتاین! اینروزها زیاد نمیچسبد ولی خوب،خوبشان میکنیم. با چیزهای خوبی که میشه فراهم کرد... و به سارا محمدی خیلی تبریک میگم. برای کتاب. برای روباه سفیدی که عاشق موسیقی بود!
Please go slow and see the imagination of painter خلاقیت ِ تمام عیار!
اکنون که ظفر ۱- دوستان، خانمها،آقایان، بنده شیطنت کردهام و به کپی رایت ِ این مرز و بوم ِ پُر گهر در دو،سه مطلب قبل خدشه وارد کردم. این شیطنت گرچه لختک لختک وجدان ِ نیمهبیدارم را میآزارد اما بسی از به اشتراک گذاشتن صدایی خوش-حرفی ناب، لذت بردم. به هر حال از فرهیختهگان، اهالی با تحمل و نیز خود ِ شخص ِ علیرضا خان افتخاری عذر خواهی میکنم. که ابتدا لینک دانلود "پای پیاده" و سپس یک لینک برای گوش دادن منتشر کرده بودم. به هر حال ناگفته نماند خیلیها هم حالی کردهند. ۲- از اعترافات بنده در طی دورهی-چهار، پنجسالهی- وبلاگنویسیام، یک بدهی به داریوش عزیز، خوانندهی خوب ِ ایرانیست. که من با بیانی تُند و صریح، از یک سِری اشتباهات ِ بچهگانه و عجیب و شاید هم بَد، در به روز رسانی ِ یک مطلب ِ او در وبلاگش؛ مطلبی منتشر کردم. اندکی بعد فهمیدم اشتباه ِ داریوش هر قدر هم که با خصوصیات فوق باشد، باز نیز مرزهایی وجود داشت که من حق ندارم آنگونه پایم را فراتر بگذارم... پس این مورد، گرچه با تاخیر همراه است: اما عذر میخواهم-خاصه از او-! ۳- اگر کسی اطلاع خاصی از وضعیت NetWork Marketing خاصه quest و امثالهم، بهویژه تجربهای مشخص دارد. خوشحال میشوم با من در میان بگذارد.
دو، سه نفر عوضی هستند؛ اون روی سگ ِ منُ ندیدن! پ.ن: با "جر دادن" میشود موافق بود.
میگفتن که همه حرفا نواره / یکی میگفت نوار که پا نداره خوشحالم که زمان ِ انقلاب نبودم. چون اگر یک درصد هم احتمال ِ این بود که در شکلگیری آن سهیم باشم، ترجیح میدهم- و میدادم- که نبودم. و متاسفم که تاسف ِ من کارساز نیست. اما ميهن يك قطعه خاك نيست. خاك هرجاهست. ميهن آن ميهني كه لايق دلبستگي باشد تركيب ميشود از فضاي فكري يك دسته آدم شايسته. شايستگي هم از فهم ميآيد نه از اطاعت بيگفتو گوي هردستور، حتي اگر دستور از روي فهم و دقت و انصاف هم باشد. حيف است آنچه "عاطفه"اش نام ميدهي فدائي و قرباني خيال غلط باشد... حتما این مطلب داریوش اقبالی را خواندهاید که میگوید: به قول ِ شهیار: عالمی دارم! پ.ن: در مورد ِ ری-میکس ِ آهنگ کودکانهی فرهاد، توسط شخصی به اسم ِ دی.جی مامسی حرف داشتم که بعدا خواهم زد. فقط بگویم از نظر من که مزخرف است...
"There is then creative reading as well as creative writing. When the mind is braced by labor and invention, the page of whatever book we read becomes luminous with manifold allusion.” راههایی برای فرار از لحظههای کسلکننده و دلآشوب ِ این جمعههای بیتقویم میشناسم. دو، سه روز پیش مصاحبهی مسعود بهنود با ابراهیم گلستان را در اینترنت دیدم. مصاحبهای که بهنود، بهنود نبود. البته هر چقدر هم در مصاحبه اینکاره باشی هست اوقاتی که پیش بیاید و نتوانی میدان را آنگونه که باید بهدست بگیری. در دبیرستان معلم ِ فیزیکی داشتم که با سایر دبیرها متفاوت بود. بی تعصب حرف میزد و صادق بود. شاید معادلهی موج و کلی از درسهایش را حالا در ذهن نداشته باشم ولی یکبار حرفی زد که همیشه در ذهنم میماند: **** داشتم از معلم ِ فیزیکمان میگفتم، هر جا هست دلشاد باشد! و داشتم از گفتگوی بهنود با ابراهیم گلستان سخن به میان میآوردم. لینک گفتگوی مسعود بهنود و ابراهیم گلستان **** داشتم راههای فرار میگفتم که تو حواسم را پرت کردی. آهنگ دیگر آهنگی که همین امروز پیدایش کردم. آهنگ ِ خوب ِ "پای پیاده" از "علیرضا افتخاری" در آلبوم "قلندروار" هست. پای پیاده میرود، قافلهی نگاه ِ من! .... تا برسد به چشم ِ تو، ای مه ِ شامگاه ِ من! وقت ِ سفر، عزیز ِ من، ساز بهدست ِ من نده! مرا خوب کوک کرد. (گوش کنید) و کتاب شعر ِ "گروس عبدالملکیان" به نام ِ "سطرها در تاریکی جا عوض میکنند": کلماتت را که قدم زدم | دانستم | چرا خونی که از قلب و | از پاهایم میگذرد | یکیست... و یک جمعهی دیگر اینگونه گذشت و به قول ِ شهیار: پ.ن: قبلا از ابراهیم گلستان داشتیم: وقتی دورم به تو نزدیکترم...
دخترک میرقصید، همه چیز را فراموش کرده بود.آغوش ِ پسر را پیدا کرد و همهی خوشبختیهای دنیا را غارت.
... در چشم بامدادان به بهشت بر گشودن پ.ن:دوش، دوش، دوش که آن مهلَقا..خوشاَدا..باصَفا..باوَفا...از درم آمد و بنشست ـخداـ برده دینُ دلم از دست
اینجایی که من زندهگی میکنم، تعداد ِ معشوقهها با تعداد عاشقها برابری نمیکند... پ.ن۱: مصاحبهی BBC فارسی با داریوش: یک / دو
سریعالسیر دیگری با چراغهای روشن غُرید و در جهت مخالف گذشت. شهریار کوچولو پرسید: اینها دارند مسافرهای اولی را دنبال میکنند؟ پ.ن: عکس متعلق به یک دختر خوشمزه و ناز به اسم ِ مریم است و نسبتش با من: قبلیها:
من پشت چراغ قرمز | به لبهای تو فکر میکنم | به بوسه | به سینههایت وقت ِ بیحوصلهگی | من پشت چراغ قرمز | تو را در آغوش میگیرم | و در تب ِ یک آه ِ بلند میسوزم | من پشت چراغ قرمز | شاید با تو عروسی کردم پ.ن: دیگر نمیخواستم از جنگ(= انسان کُشی) تا مدتی مطلبی بنویسم، پستی بذارم. اما ایمیل را طبق عادت چک کردم. * شعری است که در زمانی نه چندان دور نوشتهم...
به به به به ! دموکراسی و از این حرفا دیگه؟ باراک حسین اوباما یه جوریه! پر انرژی، شارپ،سر حال، البته خوب، هنوز خستهگیها مونده. متن ِ سوگندنامهی باراک اوباما: KIM LANDERS: It took about 30 seconds for Barack Obama to recite the oath of office. از این لینک در ۲ دقیقه همین قسمتی که براتون نوشتم رو میتونید تماشا کنید. از اینجا هم یک بخش از ابتدای سخنرانی بعد از سوگند، با یک آغاز فروتنانه که: I stand here today humbled by the task before us... پیشنهادات: در مورد "so help me god" دو لینک پیشنهاد میکنم: لینک ۱ و لینک۲ در مورد ِ سخنرانی: یک و دو و سه و چهار که سه لینک آخر فیلم هم دارند. این هم یک رقص اوباما به درخواست مجری که قبلتر از مراسم است و در یک جشن فکر کنم بوده و این یکی دیگه آخرشه، Ellen خداس! هر دوتاشو(خاصه اولی) ببینید: و در نهایت: یک آنالیز بسیار جالب، مهم و قابل توجه در مورد سخنرانی اخیر اوباما و مقایسهی کم نظیر و دیدنی برای واژههای به کار گرفته شده(بسامد واژهها) با سخنرانیهای مشابه رییس جمهوریهای قبلی: لینک به این میگن بمباران لینک. Grand Cafe اضافه میکنم:
امروز صبح که رفتم وبگذر وبلاگمو چک کنم دیدم سه، چهار نفر آمریکایی از صبح امروز در حال رفت و آمد به وبلاگم بودهاند. و قبلترش هم باز چند نفر را با با موقعیت جغرافیایی ِ آمریکا نشان داد که آمدهاند. یعنی چه خبره؟
۱- خیلی خستهم! خیلی! حالی نیست که بخواهد بد باشد یا خوب، ولی بیحال هم نیستم! سردرگم هم نیستم ولی خوب، خیلی گمم! البته گمترین پیدا! دورم و اینجا! بیحوصله، بی رویا! هر جای این دنیا! گوشهی ثانیهها! پی ِ این قافیهها! ... اَه ! اَه ! چی میگی بابا؟؟؟!!! ۲- نه گشنمه، نه تشنمه! نمیدونم چیه این های هایم! چیه این وای وایم!... دَلنگ، دلَنگ شاد میشَم! ۳- دلم هوس "من آمدهام وای وای" میکند! ولی نیامدهام، فایده نداره! عاشق ِ این ادا و اطوار و ناز ِ این گوگوش هستم وقتی جوون بود و این "من آمدهام؛ وااای" رو میخوند، وقتی نشسته بود رو صحنه، چشم یه وَری میکرد و ابرو بالا مینداخت و شانه پایین! حرف نداره! به هزارتا قر ِ کمر الانش بغل ِ مهرداد جون میاَرزه! والا! ۴- آخ آخ! این تیکتاک این دو روز ترکوند! دیروز که بحث دلنشین "سکوت" بود. امروز بحث "علی حاتمی"! چقدر این "بهروز بقایی" دلچسب و خوشصحبته. تا اطلاع ثانوی با این آدم خیلی حال میکنم. "تو چشم نذار، که شب میشه..." ۵- یک به یک میدهم! امتحاناتُ عرض کردم! و پس فردا آخریشُ هم خواهم داد. چه فرقی میکند؟ درد، درد است! ۶- این روزها که واسه ۲۲ بهمن همهش داره تظاهراتهای اون زمانُ نشون میده. سعی میکنم، به هیچ چیزی جز همصداییاشان دقت نکنم. پ.ن: گاهی، حقیقت را دیر گفتن، خود عین دروغ گفتن است... :-)
|
![]()
گراند کافه، وبگاه شخصی است و هرگونه بازنشر و برداشتی از مطالب آن تنها با ذکر نام منبع و لینک مستقیم امکانپذیر است Archivesآبان 1388مهر 1388 شهریور 1388 مرداد 1388 تیر 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 Categories
شعر، الیاس علوی |