تبليغاتX
Grand Café


















Grand Café

من فکر می‌کنم پس... و پیش ندارد!

 


گمان مبر که به پایان رسید کار مغان
هزار باده ناخورده در رگ تاک است

 

با بعضی دوستان که در خارج از اینترنت، بحث می‌کنم یا گپ می‌زنم، فهمیدم که من نه‌تنها با «ان» نمی‌توانم کنار بیام-البته جهتِ تاکید عرض می‌کنم- ، اصولا با طرف‌دارهای این حکومت و آلسو هواخواه‌های «ان»،چه کم‌رنگ، چه پُر رنگ، خلاصه با هر دوزی نمی‌توانم، حرف‌هایم را جمع کنم یا به شکلی به‌خوشی تبادلِ نظر کنیم.
دیدید که این اواخر هم ماشالله همه یاد گرفتند،بگن «خُب نظرِ شما هم که محترمه!»
آقا،خانم، با این‌که خیلی بد می‌دانم آدمی، حُکمِ کلی و جهان‌شُمول و فراگیر و الخ صادر کنه ولی جدن می‌گویم دیگر برایم نظر هیچ، «ان»یی محترم نیست. و اصلا «چیز-شِر»ِ محض است و تُخمی!
سلیقه‌ی سیاسی،مذاقِ حزبی و این‌ها حرفِ من نیست. اختلافِ همه‌ی این‌ها منظورم نیست.متوجه‌اید حتمن.

چندتا از همین دوستانِ مخالفِ درگیری‌های خیابانی، برمی‌گردد می‌گوید: -نقلِ به مضمون- "در همه‌جای این دنیا همه‌ی حکومت‌ها مخالفانِ خودشونُ سرکوب می‌کنند و موجباتِ قتلِ کسانی را که در پیِ مخالفت و به‌نوعی براندازی باشند را فراهم آورده و خلاصه اینی‌که می‌بینی لازمه‌ی همه‌ی حکومت‌هایی‌ست که خواهانِ قدرت‌اند"

بعد چندین نتیجه‌گیری می‌کند مثلِ این: "پس کجای دنیا را می‌خواهی بگویی دموکراسی وجود دارد؟"
" تو فقط تهران را می‌بینی که این‌گونه است" یا " موسوی وقتی می‌بیند جوونِ مردم کشسته می‌شود چرا در خانه نشسته،بیانیه صادر می‌کند؟"

و جوابِ من اینه: " اَی خاک بر سرت، با این فکر کردنت"! و صدسالِ سیاه نمی‌خواهم برای همچین کسایی منطق بیاورم و واژه‌هایم را صرفِ همچین آدمکانی کنم! بُگذارید رو حسابِ هرچه می‌خواهید! متوجه‌اید حتمن.

به قولِ این وبلاگِ خس و خاشاکی، «اگه بلد بودی کودتا کنی، باز کم‌تر حرص می‌خوردیم!»

عمر‌البشیر هم وقتی توسط لاهه، محکوم شد برگشت گفت: "عدالت بين‌المللی زمان حمله به عراق و افغانستان، بمباران غزه و اقدامات جنايت‌باری که در زندان‌ها ابوغريب و گوانتانامو اتفاق افتاد، کجا بود؟"

می‌بینید؟ دقیقا از جنسِ حرفِ رهبرانِ ایران و دوستان ِ تاثیر گرفته از این اندیشه.
حتی شاگردانِ این رهبران هم از همواره از همین جنس‌اند، نمونه‌اش احمد خاتمی در نماز جمعه‌ی اخیر:
"دبيركل سازمان ملل گفته احساس نگراني كرده است، بيچاره زماني كه 400 طفل و 100 زن را در غزه كشتند، احساس نگراني نداشتي. هر روز در عراق و افغانستان آدم مي‌كشند، احساس نگراني نداري ولي اينجا احساس نگراني مي‌كني..."

اصلا کاری به این‌چیزها هم ندارم. واقعن این‌چه نوع طرزِ تفکری‌ست که استدلال این باشد: در جای دیگر هم آدم می‌کشند؟ روز به روز بیش‌تر در ذهنم مُرور می‌شود پیشانی‌نوشتِ وبلاگِ کمانگیر که «بترسیم از زمانی که کُشتنِ آدمی‌زاد در جامعه عادی شود.» متوجه‌اید حتمن.
آدم این طرزِ قدرت‌خواهی را که در دوستانش(!) می‌بیند، مقدار زیادی ناراحت می‌شود حتمن. و احتمالن آن‌ها نیز برای من همین را حس‌تراشی می‌کنند، با آن حسِ کج و معوج‌اشان.

راجع به آن‌چه مطرح کردم در فرصتِ بیش‌تری خواهم نوشت. خوش‌وقتُ مسرورم که تکنولوژی اطلاعات این آقایان را بی‌چاره و وامانده کرده. اینترنت،ماهواره و اصلا اینفُرمیشن و کامیونکِیشِن‌ها پدرشون را در آورده. خوش‌بختانه علی‌رغمِ فیلترینگِ شدیدی که دنیای مجازی توسطِ دیکتاتورها برقرار است همچنان شیوه‌ی در پیش گرفته‌شده بیداری‌ست و حق‌خواهی.

پ.ن۱: عنوان از دیالوگی در فیلمِ اعتراض- مسعود کیمیایی
پ.ن۲: بیتِ ابتدا، از اقبال. برگرفته شده از وبلاگ بهنود
پ.ن۳: کلیپ: Ahmadinejad ( Spoke English) & Medvedof
پ.ن۴: این چهار عکس را هم‌که باید دیده‌باشید.

+نوشته شده در پنجشنبه یازدهم تیر 1388ساعت20:30توسط م.ف. | |

...

 

به پیرمردی فکر می‌کنم که تی‌وی را خاموش کرد. نیم‌نگاهی به نوه‌ی تیریپ-فَشِن‌اش و کسای دیگه‌ای که اون‌جا نشسته‌بودند و چای و میوه می‌خوردند انداختُ گفت:
«اگه اسلام اینه، ما اصلن نمی‌خوایمِ‌ش»

به «مومنانی» فکر می‌کنم، که این‌روزها، باور کنید، شرمنده‌تر شدند. باور کنید.هرچند ناخواسته.هرچند غلط.
جنایت با تَگِ اسلام، خیانت با برچسبِ دین،قتل با اَتَچِ حق. دیکتاتوری با طعمِ روحانیت!

 

خدایا! هر جا هستی سلامت و خوب و موفق باشی...!

 

پ.ن:به قولِ شکسپیر: «ابلیس قادر است به‌خاطرِ اهدافِ خویش از کتابِ مقدس نقل کند»

+نوشته شده در سه شنبه نهم تیر 1388ساعت10:45توسط م.ف. | |

 

فرصت‌طلب شما هستید که با بهانه و بی‌بهانه می‌خواهید دیگران را حذف کنید. روزی خود را بابت این‌که در ایران به‌دنیا آمده‌اید، سرزنش می‌کنید و روزی دیگر کاتولیک‌تر از پاپ می‌شوید و دیگران را فرصت‌طلب و خود را موجه جلوه می‌دهید!

اما آقای مخملباف که می‌گویید صدای اپوزیسیون شده است. ایشان با افشای کودتایی که در وزارت کشور جمهوری اسلامی رخ نمود و به عنوان سخن‌گوی غیررسمی آقای موسوی باز صدشرف به شما دارد! ایشان با شجاعت با تلویزیون صدای امریکا و حتا در مجالسی رسمی در اروپا حضور یافت و از اعتبار هنری‌اش سود جست تا صدای مظلومیت ملت و کاندیدای منتخب‌شان را به گوش جهان برساند! حال گذشته‌ی او را به یاد می‌آورید که چه بشود مثلن؟ که بگویید او شایسته‌ی سخن‌گو و نماینده‌ی اپوزیسیون نیست؟! آری بنده هم می‌گویم نیست چرا که خلایق هر چه لایق! شما فیلم ا«تست دموکراسی» ایشان را دیده‌اید؟ اگر نه پیش‌نهاد می‌کنم حتمن ببینید عالی‌جناب!

...

+نوشته شده در دوشنبه هشتم تیر 1388ساعت13:30توسط م.ف. |

 

بیانیه‌ی جمعی از وبلاگ‌نویسان در رابطه با انتخابات ریاست جمهوری و وقایع پس از آن

۱) ما، گروهی از وبلاگ‌نویسان ایرانی، برخوردهای خشونت‌آمیز و سرکوب‌گرانه‌ی حکومت ایران در مواجهه با راه‌پیمایی‌ها و گردهم‌آیی‌های مسالمت‌آمیز و به‌حق مردم ایران را به شدت محکوم می‌کنیم و از مقامات و مسوولان حکومتی می‌خواهیم تا اصل ۲۷ قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران را -که بیان می‌دارد «تشكيل‏ اجتماعات ‏و راه‌‌پيمايی‌ها، بدون‏ حمل‏ سلاح‏، به‏ شرط آن‏‌که‏ مخل‏ به‏ مبانی‏ اسلام‏نباشد، آزاد است» رعایت کنند.

۲) ما قانون‌‌شکنی‌های پیش‌آمده در انتخابات ریاست جمهوری و وقایع غم‌انگیز پس‌ از آن را آفتی بزرگ بر جمهوریت نظام می‌دانیم و با توجه به شواهد و دلایل متعددی که برخی از نامزدهای محترم و دیگران ارائه داده‌اند، تخلف‌های عمده وبی‌سابقه‌ی انتخاباتی را محرز دانسته، خواستار ابطال نتایج و برگزاری‌ی مجدد انتخابات هستیم.

۳) حرکت‌هایی چون اخراج خبرنگاران خارجی و دست‌گیری روزنامه‌نگاران داخلی،سانسور اخبار و وارونه جلوه دادن آن‌ها، قطع شبکه‌ی پیام کوتاه و فیلترینگ شدید اینترنت نمی‌تواند صدای مردم ایران را خاموش کند که تاریکی و خفقان ابدی نخواهد بود. ما حکومت ایران را به شفافیت و تعامل دوستانه با مردم آن سرزمین دعوت کرده، امید داریم در آینده شکاف عظیم بین مردم و حکومت کم‌تر شود.

پنجم تیرماه ۱۳۸۸ خورشیدی
بخشی از جامعه‌ی بزرگ وبلاگ‌نویسان ایرانی


Statement by a group of Iranian bloggers about the Presidential elections and the subsequent events:

1) We, a group of Iranian bloggers, strongly condemn the violent and repressive confrontation of Iranian government against Iranian people's legitimate and peaceful demonstrations and ask government officials to comply with Article 27 of the Islamic Republic of Iran's Constitution which emphasizes "Public gatherings and marches may be freely held, provided arms are not carried and that they are not detrimental to the fundamental principles of Islam."

2) We consider the violations in the presidential elections, and their sad consequences a big blow to the democratic principles of the Islamic Republic regime, and observing the mounting evidence of fraud presented by the candidates and others, we believe that election fraud is obvious and we ask for a new election.

3) Actions such as deporting foreign reporters, arresting local journalists, censorship of the news and misrepresenting the facts, cutting off the SMS network and filtering of the internet cannot silence the voices of Iranian people as no darkness and suffocation can go on forever. We invite the Iranian government to honest and friendly interaction with its people and we hope to witness the narrowing of the huge gap between people and the government.

A part of the large community of Iranian bloggers

June 26, 2009

+نوشته شده در شنبه ششم تیر 1388ساعت16:0توسط م.ف. |

 

وبلاگِ نیکانُ که خوندم در یوتیوب یک سرچ کردم:neda Iran protests

اگر تحمل می‌توانید کنید، این کلیپ مربوط به نداست: Neda - iranian girl shot by basij sniper during elections protests

نمی‌دونم چی باید بگم. می‌توانید این‌را بخوانید: چشم‌هایش

علی حاتمی بود دیگه، تو فیلمِ مادر گفت: مادر مُرد، از بس که جان ندارد.
و مسیحِ علی‌نژاد زیر ِ تصاویرِ ندا راست نوشت‌که: «خواهر مُرد، از بس که جان ندارد»

یادداشتی با محوریتِ هاشمی-خامنه‌ای، نوشته‌بودم که اصلن حوصله‌ی پابلیش کردنش رو ندارم.روز به روز درد، بیش‌تر. فاجعه هول‌ناک‌تر. زخم عمیق‌تر. آه طولانی‌تر. کاش کمی خنده به سراغمان آید.کاش!

گیل برمان می‌گوید: «خداوند لازم است ملحد شود، زیرا گند و گه تا تهویه‌ی مطبوعِ اوجِ موفقیت را گرفته‌است، اوجِ موفقیت»

غرور و شرف بین
که بیوه‌ی او را
نه مقنعه نیلی
نه جامه کبود است
حماسه‌ی توفان
بساز چو دریا
به مرگِ دلیران
ز گریه چه سود است؟
خموش و شکیبا
امید نگه‌دار
که محضرِ داور
به زودیِ زود است
به زودیِ زود است
به زودیِ زود است ...

پ.ن۱:

+‌ نیازی به سند جعلی نداریم - در مورد عکس نوزادی که گفته می شود در شکم مادرش تیر خورد
+ در اعتراضات و حضور خود در خیابانها این نکات را فراموش نکنید
+ شعر از گروس: سرریز کرده این پاییز
+ گور خود را می کنید!
+ واکنش جامعه جهانی به وضعیت ایران
+ برای او که نامش ندا بود
+ مردم فلسطین، کاری بکنید!
+ اطلاعات تکمیلی درباره ندا شهید راه آزادی در تهران
+ ديکتاتورها
+ سپهسالار قورباغه
+ سرکوبگران که هستند ؟
+ آغاز شکاف در سپاه پاسداران و پاکسازی آن توسط علی‌ خامنه ای

پ.ن۲:
- می‌دونم تو دستِ بزن داری،
ولی دیگه نزن.

(گوزن‌ها- کیمیایی)

+نوشته شده در یکشنبه سی و یکم خرداد 1388ساعت20:0توسط م.ف. | |